محمد بن حسين البيهقي

678

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بندگانند فرمان‌بردار ، و راه‌ها تنگ است كرا نكند 1 كه ركاب عالى 2 برتر خرامد ؛ هر مراد كه هست گفته آيد تا به طاعت و طاقت پيش برند . جواب داده آمد كه مراد افتاده است كه تا سارى بارى 3 بياييم تا اين نواحى ديده آيد ، و چون آنجا رسيديم ، آنچه فرمودنى است فرموده آيد . رسولان بازگشتند . و روز نوروز بود هشت روز مانده از ماه ربيع الآخر ، امير حركت كرد از - استارآباد و به سارى رسيد روز پنجشنبه سه روز مانده ازين ماه . و ديگر روز ، آدينه ، حاجب نوشتگين ولوالجى 4 را با فوجى لشكر بديهى 5 فرستادند كه آن را قلعتى بود و در وى پيرى از اعيان گرگانيان تا آن قلعت را گشاده آيد . و بو الحسن دلشاد دبير را با وى نامزد كردند به صاحب بريدى لشكر 6 ، و نخست كارى بود كه بو الحسن را فرمودند . و اين قلعت سخت نزديك بود به سارى ، و برفتند . و اين قلعت از ادات 7 نبرد نداشت حصانتى 8 ، بيك روز بتگ 9 بستدند و زود بازآمدند ، چنان كه بو الحسن حكايت كرد خواجه بونصر را كه آنجا بسيار غارت و بىرسمى رفت . و كار بو الحسن تمكين نيافته بود پس چيزى به خزينه رسيد 10 ؛ هر چه رفت 11 در نهان معلوم خود كرده بود 12 ، چنان كه در مجلس عالى بازنمود و بموقع افتاد و مقرّر گشت كه وى سديد 13 و جلد 14 است . و اين پير را بدرگاه آوردند با پيرزنى و سه دختر ، غارت‌زده 15 و سوخته شده . و امير پشيمان شد و پير را بنواخت و از وى بحلى 16 خواست و بازگردانيدش . و مرا چاره نيست از بازنمودن چنين حالها كه ازين بيدارى افزايد و تاريخ بر راه راست برود ، كه روا نيست در تاريخ تخسير 17 و تحريف 18 و تقتير 19 و تبذير كردن 20 . و نوشتگين ولوالجى اگر بد كرد ، خود بچشيد . [ حركت مسعود بآمل ] و روز يكشنبه غرّهء جمادى الاولى امير از سارى برفت تا بآمل رود . و اين راه‌ها كه آمديم و ديگر كه رفتيم سخت تنگ بود ، چنان كه دو سه سوار بيش ممكن نشد كه بدان راه برفتى ، و از چپ و راست همه بيشه بود هموار 21 تا كوه ، و آبهاى روان ، چنان كه پيل را گذاره نبودى . و درين راه پلى آمد چوبين برابر بزرگ ، و رودى سخت بوالعجب 22 و نادر چون كمانى خماخم 23 ، و سخت رنج رسيد لشكر را تا از