محمد بن حسين البيهقي

679

تاريخ بيهقى ( فارسي )

آن پل بگذشت ، و آب رود سخت بزرگ نه اما زمينش چنان بود كه هر ستورى كه به روى برفتى فروشدى تا گردن . و حصانت آن زمين ازين است . اينجا فرودآمدند كه در راه شهر بود و گياه خورد 1 بزرگ بود كه ساحت 2 بسيار داشت ، چنان كه لشكرى بزرگ فروتوانستىآمد . و از نزديك ناصر علوى و مقدّمان آمل و رعايا سه رسول رسيد و بازنمودند كه پسر منوچهر و باكاليجار و شهرآگيم و ديگران چون خبر آمدن سلطان سوى آمل شنيدند بتعجيل سوى ناتل 3 و كجور 4 و رويان 5 رفتند بر آن جمله كه به ناتل كه آنجا مضايق 6 است با لشكر منصور دستى بزنند 7 ، اگر مقام نتوانند كرد عقبهء كلار 8 را گذاره كنند ، كه مخف‌ّاند 9 ، و به گيلان گريزند . و بنده ناصر و ديگر مقدّمان و رعايا بندگان سلطانند و مقام كردند تا فرمان بر چه جمله باشد . جواب داد كه « خراج آمل بخشيده شد و رعايا را بر جاى ببايد بود كه با ايشان شغل 10 نيست و غرض بدست آوردن گريختگان است و رسولان برين جمله بازگشتند . و امير بشتاب براند و بآمل رسيد روز آدينه ششم جمادى الاولى . و افزون پانصد و ششصد هزار 11 مرد بيرون آمده بودند ، مردمان پاكيزه روى و نيكوتر 12 . و هيچ‌كدام را نديدم بىطيلسان شطوى 13 يا توزى 14 يا تسترى 15 يا ريسمانى 16 يا دست - كار كه 17 فوطه است . و گفتند عادت ايشان اين است . و امير ، رضى اللّه عنه ، از نمازگاه 18 شهر راه بتافت 19 با فوجى از غلامان خاصّ و به كرانهء شهر بگذشت و بر ديگر جانب شهر ، مقدار نيم فرسنگ ، خيمه زده بودند ، فرودآمد . و سالار بگتغدى با غلامان سرايى و ديگر لشكر تعبيه كردند و به شهر دررفتند و از آنجا به لشكرگاه آمدند . و جنباشيان 20 گماشته بودند ، چنان كه هيچ‌كس را يك درم زيان نرسيد ، و رعايا دعا كردند كه لشكرى و عدّتى ديدند كه هرگز چنان نديده بودند . و من كه بو الفضلم پيش از تعبيهء لشكر در شهر رفته بودم ، سخت نيكو شهرى ديدم همهء دكّانها درگشاده و مردم شادكام . و پس ازين بگويم كه حال چون شد و بدآموزان چه بازنمودند تا بهشت آمل دوزخى شد .