محمد بن حسين البيهقي

668

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و نوبتى 1 را فراشان بازآوردند و سوى نشابور بزدند . روز يكشنبه دو روز بمانده از صفر ، امير ، رضى اللّه عنه ، از سرخس برفت ، و به نشابور رسيد روز شنبه چهارم ماه ربيع الاوّل ، و بشادياخ 2 فرودآمد . و اين سال خشك بود ، زمستان بدين جايگاه كشيده كه قريب بيست روز از بهمن ماه بگذشته بود كه به نشابور يك برف كرده بود 3 چهار انگشت و همه مردمان ازين حال بتعجّب مانده بودند . و پس ازين پيدا آمد نتيجهء خشك سال ، چنان كه بيارم اين عجايب و نوادر 4 . سديگر روز از رسيدن 5 به نشابور خلوتى كرد با وزير و اعيان دولت ، و بو الحسن عراقى نزديك تخت بود ايستاده 6 ، و هرگونه سخن مىرفت . امير گفت : من اينجا يك هفته بيش نخواهم بود كه خراسان آراميده شد و تركمانان به دوزخ برفتند و لشكر بدم ايشان است ، تا علف 7 نشابور بر جاى بماند تابستان را 8 كه اينجا بازآييم . و سورى به زودى اينجا بازآيد و كارهاى ديگر بسازد . و به دهستان مىگويند ده من گندم به درمى 9 است و پانزده من جو به درمى ، آنجا رويم و آن علف رايگان خورده آيد و لشكر را فراخى 10 باشد و از رنج سرما برهند و بخوارزم و بلخان‌كوه 11 نزديك باشيم و عبدوس و لشكر خبر ما از دهستان 12 يابند ، قوىدل گردند ، و به رى و جبال خبر رسد كه ما از نشابور بر آن جانب حركت كرديم و بوسهل و تاش و حشم كه آنجااند قوىدل گردند و پسر كاكو 13 و ديگر عاصيان سر به خط آرند 14 و تاش 15 تا همدان برود كه آنجا منازعى 16 نيست ، و آنچه گرد شده است به رى از زر و جامه بدرگاه آرند و با كاليجار مال مواضعت 17 گرگان دوساله با هديه‌ها بفرستد و نيز خدمت كند 18 و اگر راست نرود ، يكى 19 تا ستارآباد 20 برويم ، و اگر نيز حاجت آيد تا به سارى و آمل كه مسافت نزديك است برويم . مىگويند كه بآمل هزار هزار مرد است ، اگر از هر مردى دينارى ستده آيد ، هزار هزار دينار باشد ، جامه و زر نيز بدست آيد . و اين همه بسه چهار ماه راست شود . و پس از نوروز به مدّتى چون به نشابور بازرسيم ، اگر مراد باشد تابستان آنجا بتوان بود و سورى و رعيّت آنچه بايد از علف 21 به تمامى بسازند . رأى ما برين جمله قرار گرفته است و ناچار بخواهيم رفت ، شما درين چه مىبينيد و گوييد 22 ؟