محمد بن حسين البيهقي

661

تاريخ بيهقى ( فارسي )

لشكرگاه . و روز يكشنبه نهم اين ماه نامهء صاحب بريد رى رسيد بگذشته شدن بو الحسن سيّارى ، رحمة اللّه عليه ، و صاحب‌ديوانى 1 را او مىداشت و مرد سخت كافى و شايسته بود . و امير نامه فرمود بسيستان ، و عزيز پوشنجه 2 آنجا بود به مستحثّى 3 ، تا سوى رى رود و به صاحب‌ديوانى قيام كند . و نامه رفت به خواجه بوسهل حمدوى عميد 4 عراق بذكر اين حال . و درين دو سه روز ملطّفه‌هاى پوشيده رسيد از خوارزم كه هارون 5 كارها بگرم 6 مىسازد تا بمرو آيد ، آن ملطّفه‌ها را نزديك خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد فرستاد . و ملطّفه‌يى 7 از جانب خواجهء بزرگ دررسيد ، آن را پوشيده بيرون آوردم ، نبشته بود كه « هر چند بشغل ختلان و تخارستان مشغول بود ، بنده كار هارون مخذول و خوارزم كه فريضه‌تر و مهم‌تر كارهاست ، پيش داشت 8 و شغل بيشتر راست شد 9 بيمن دولت عالى و بسيار زر بشد 10 ، و كار بدان منزلت رسانيده آمده است كه آن روز كه هارون مخذول از خوارزم برود تا بمرو رود ، آن ده غلام كه بيعت 11 كرده‌اند با معتمدان بنده وى را به مكابره 12 بكشند ، چون وى كشته شد ، آن كار تباه گردد و آن قصد ناچيز و بنده‌زاده عبد الجبّار از متوارىگاه 13 بيرون آيد ساخته و شهر ضبط كند و لشكر را به شمشير و دينار بيارايد 14 كه بيشتر از لشكر ، محموديان و آلتونتاشيان ، با بنده درين بيعت‌اند . آنچه جهد آدمى است بنده بكرد تا چون رود و ايزد ، عزّ ذكره ، چه تقدير كرده است . و اين ده غلام نزديكتر غلامانند به هارون ، به چند بار بكوشيدند كه اين كار تمام كنند و ممكن نشد ، كه در كوشك مىباشد و احتياط تمام مىكنند و هيچ به تماشا 15 و صيد و چوگان برننشسته است 16 كه پيوسته به كار ساختن مشغول است تا قصد مرو كند . و ان شاء اللّه كه اين مدبر 17 ناخويشتن‌شناس بدين مراد نرسد و شومى عصيان 18 ويرا ناچيز كند 19 . چون معمّا را بيرون آوردم و نسختى روشن 20 نبشتم ، نماز ديگر خواجه بونصر آن را بخواند و سخت شاد شد و به خدمت پيش رفت ؛ چون بار بگسست 21 - و 22 من