محمد بن حسين البيهقي

653

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ظفر باشد . گفتند : چنين كنيم . و احمد از كمينگاه بازگشت و دور بازآمد 1 تا آن صحرا كه گذارهء 2 ميدان عبد الرّزاق است و پياده و سوار خويش تعبيه كرد ميمنه و ميسره و قلب و جناحها و ساقيه 3 ، و سوارى پنجاه نيك‌اسبه 4 بر مقدّمه ، و طليعه 5 فرستاد و آواز تكبير و قرآن‌خوانان برآمد ، و در شهر هزاهزى عظيم 6 بود . طوسيان نزديك نماز پيشين دررسيدند سخت بسيار مردم چون مور و ملخ . و از جملهء ايشان سوارى سيصد از هر دستى و پياده‌يى پنج شش هزار با سلاح بگشت و بشتاب درآمد و ديگر بايستادند . احمد آهسته پيش رفت با سوارى چهارصد و پياده‌يى دو هزار و از آنجا كه كمين ساخته بود بگذشت ، يافت مقدّمهء خويش را با طليعهء ايشان جنگى قوى پيش گرفته 7 ، پس هر دو لشكر جنگ پيوستند جنگى صعب و كارى ريشاريش 8 و يك زمان 9 بداشت و چند تن از هر دو جانب كشته شدند و مجروح را اندازه نبود و طوسيان را مدد 10 مىآمد . احمد مثال داد پيادگان خويش را - و با ايشان نهاده بود - تا تن بازپس دادند 11 و خوش خوش مىبازگشتند . و طوسيان چون بر آن جمله ديدند ، دليرتر درمىآمدند و احمد جنگ مىكرد و بازپس مىرفت تا دانست كه از كمينگاه بگذشت دورى 12 ، پس ثباتى كرد قويتر . پس سواران آسوده و پيادگان كه ايستانيده بود 13 در ساقه به دو پيوستند و جنگ سخت‌تر شد ، فرمود تا بيكبار بوقها و طبلها بزدند و مردم عامّ و غوغا 14 بيك بار خروشى بكردند ، چنان كه گفتى زمين بدريد ، و سواران آسوده 15 از كمينها برآمدند و بوق بزدند و بانگ دار و گير 16 برآمد و طوسيان را از پيش و پس گرفتند و نظام بگسست 17 و درهم افتادند و متحيّر گشتند و هزيمت شدند و خويشتن را بر ديگران زدند كه مىآمدند 18 و بيش 19 كس مر كس را نايستاد 20 ، و نشابوريان با دلهاى قوى در دم ايشان نشستند 21 و از ايشان چندان بكشتند كه آن را حدّ و اندازه نبود ، كه از صعبى هزيمت 22 و بيم نشابوريان كه از جان خود بترسيدندى ، در آن رزان 23 و باغها افگندند خويشتن را سلاحها بينداخته 24 . و نشابوريان به رز و باغ مىشدند و مردان را ريش مىگرفتند و بيرون مىكشيدند و سرشان مىبريدند ، چنان كه بديدند كه پنج و شش زن در باغهاى پايان 25 بيست و اند مرد را از طوسيان پيش كرده بودند و سيلى مىزدند . و احمد على نوشتگين