محمد بن حسين البيهقي

652

تاريخ بيهقى ( فارسي )

از قديم الدّهر باز 1 و چون سورى قصد حضرت 2 كرد و برفت ، آن مخاذيل 3 فرصتى جستند و بسيار مردم مفسد بيامدند تا نشابور را غارت كنند و از اتّفاق احمد على نوشتگين از كرمان به راه تون 4 به هزيمت آنجا آمده بود و از خجالت آنجا مقام كرده و سوى او نامه رفته تا بدرگاه بازآيد . پيش تا برفت 5 ، اين مخاذيل به نشابور آمدند و احمد مردى بود مبارز و سالاريها كرده و در سوارى و چوگان و طبطاب 6 يگانهء روزگار بود ، پس بساخت پذيره شدن 7 [ را ] طوسيان از راه بژ 8 خرو و پشنقان 9 و خالنجوى 10 درآمدند ، بسيار مردم ، بيشتر پياده و بىنظام كه سالارشان مقدّمى بودى تا رودى از مدبران 11 بقاياى عبدالرزاقيان 12 ، و با بانگ و شغب 13 و خروش مىآمدند دوان و پويان ، راست چنان كه گويى كاروان سرايهاى نشابور همه در گشاده است و شهر بىمانع و منازع تا گاوان طوس 14 خويشتن را بر كار كنند و بار كنند و بازگردند . احمد على نوشتگين آن شيرمرد چون برين واقف شد و ايشان را ديد تعبيه گسسته 15 ، قوم خويشتن را گفت : بديدم ، اينها به پاى خويش به گورستان آمده‌اند . مثالهاى مرا نگاه داريد و شتاب مكنيد . گفتند : فرمان امير راست و ما فرمان برداريم . و مردم عامّه و غوغا 16 را كه افزون از بيست هزار بود با سلاح و چوب و سنگ ، گفت : تا از جايهاى خويش زينهار كه مجنبيد و مرا به نعره يارى دهيد ، كه اگر از شما فوجى بىبصيرت پيش رود ، طوسيان دست يابند و دل نشابوريان بشكند ، اگر تنى چند از عامّهء ما شكسته شود . گفتند : چنين كنيم . و بر جاى ببودند و نعره برآوردند ، گفتى روز رستخيز است . احمد سوارى سيصد را پوشيده در كمين بداشت در ديوار بستها 17 و ايشان را گفت : ساخته و هشيار مىباشيد و گوش به من داريد كه چون طوسيان تنگ در رسند 18 ، من پذيره خواهم شد و يك زمان 19 دستاويزى 20 بكرد ، پس پشت داد و به هزيمت برگشت 21 تا مدبران حريص‌تر درآيند و پندارند كه من به هزيمت برفتم و من ايشان را خوش خوش 22 مىآورم تا از شما بگذرند ، چون بگذشتند برگردم و پاى افشارم 23 ؛ چون جنگ سخت شود و شما بوق و طبل و نعرهء نيشابوريان بشنويد ، كمينها برگشاييد 24 و نصرت از ايزد ، عزّ ذكره 25 ، باشد ، كه چنان دانم بدين تدبير راست كه كردم ، ما را