محمد بن حسين البيهقي

629

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بسيار ؛ و لشكر از بامداد تا نماز ديگر بيش مقام 1 نتوانست كرد كه خطر بود و بازار بزّازان و عطّاران و گوهرفروشان ازين سه بازار ممكن نشد بيش غارت كردن . لشكر توانگر شد ، چنان كه همه زر و سيم و عطر و جواهر يافتند و بمراد بازگشتند . و قاضى از برآمدن 2 اين غزو بزرگ خواست كه ديوانه شود 3 ، قاصدان مسرع فرستاد ، به نشابور بما رسيدند و بازنمودند كه « احمد ينالتگين مالى عظيم كه از مواضعت بود از تكّران و خراج‌گزاران 4 بستد و مالى كه حاصل شد بيشتر پنهان كرد و اندك مايه چيزى بدرگاه عالى فرستاد . و معتمدان من با وى بوده‌اند پوشيده 5 ، چنان كه وى ندانست ، و از آن مشرف 6 و صاحب بريد نيز بودند ، و هر چه بستد نسخت كردند و فرستاده آمد تا رأى عالى بر آن وقوف 7 گيرد تا اين مرد خائن تلبيس 8 نداند كرد 9 . و بتركستان پوشيده فرستاده بوده است 10 بر راه پنجهير 11 تا وى را غلامهاى ترك آرند و تا اين غايت هفتاد و اند 12 غلام آورده‌اند و ديگر دمادم 13 است . و تركمانان را كه اينجااند ، همه را با خويشتن يار كرد و آزرده‌اند و بر حالهاى او كس واقف نيست ، كه گويد من پسر محمودم . بندگان به حكم شفقت آگاه كردند ، رأى عالى برتر است . » اين نامه‌ها بر دل امير كار كرد و بزرگ اثرى كرد و مثال داد استادم را بونصر تا آن را پوشيده دارد ، چنان كه كس بر آن واقف نگردد . و دمادم اين مبشّران 14 رسيدند و نامه‌هاى سالار هندوستان احمد ينالتگين و صاحب بريد لشكر آوردند بخبر فتح بنارس كه « كارى سخت بزرگ برآمد و لشكر توانگر شد و مالى عظيم از وى 15 و خراجها كه از تكّران بستده بوده است و چند پيل حاصل گشت . و بندگان نامه‌ها از اندر بيدى 16 نبشتند و روى بلوهور نهادند و خوش مىآيند » و آنچه رفته بود بازنموده 17 و آن برنا را دفن كردند . و امير سخت غمناك شد ، چه ستى شايسته و شهم و با قدّ و منظر 18 و هنر بود و عيبش همه شراب دوستى تا جان در آن سر كرد . و بتر آن آمد كه مضرّبان 19 و فسادجويان پوشيده نامه نبشتند سوى هارون برادرش كه خوارزمشاه بود و بازنمودند كه « امير 20 غادرى 21