محمد بن حسين البيهقي
630
تاريخ بيهقى ( فارسي )
فراكرد 1 تا برادرت را از بام بينداخت و بكشت ، و بجاى 2 يكيك همين خواهند كرد از فرزندان خوارزمشاه . » هارون ؟ ؟ ؟ ؟ بدگمان شده بود از خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد و از تسحّبها 3 و تبسّطهاى 4 پسرش عبد الجبّار سر زده 5 گشته ، چون اين نامه به دو رسيد ، و خود لختى 6 شيطان در او دميده بود 7 ، بادى در سر كرد 8 و بدگمان شد و آغازيد آب 9 عبد الجبّار را خير خير 10 ريختن و به چشم سبكى 11 درو نگريستن و بر صوابديدهاى 12 وى اعتراض كردن . و آخر كار بدان درجه رسيد كه عاصى شد و عبد الجبّار را متوارى بايست شد از بيم جان ، و هر دو در سر يكديگر شدند 13 و اين احوال را شرحى تمام داده آيد در بابى كه خوارزم را خواهد بود درين تاريخ ، چنان كه از آن باب به تمامى همه دانسته آيد ان شاء اللّه . روز آدينه چهارم جمادى الاخرى پيش از نماز خواجهء بزرگ را خلعت رضا 14 داد كه سوى تخارستان و بلخ خواست رفت 15 ، بدان سبب كه نواحى ختلان 16 شوريده گشته بود از آمدن كميجيان 17 به ناحيت و همچنين تا بولوالج 18 و پنج آب 19 رود و شحنهء 20 نواحى به دو پيوندد و روى بدان مهمّ آرند و آن خوارج 21 را برمانند 22 . و امير وى را به زبان بنواخت و نيكويى گفت . و وى به خانه بازرفت و اعيان حضرت حقّ وى به تمامى بگزاردند و پس از نماز برفت . و چهار حاجب و ده سرهنگ و هزار سوار ساخته با وى رفتند . و فقيه بو بكر مبشّر را صاحب ديوان رسالت نامزد كرد تا به صاحب بريدى لشكر با وى رفت بفرمان امير . و نامهها نبشته آمد به همهء اعيان حشم تا گوش به مثالهاى وزير دارند ، و بوبكر را نيز مثال دادند تا آنچه خواجه صواب بيند و بمصالح ملك بازگردد هر روز بسلطان مىنويسد . و وزير بر راه بژ 23 غوزك رفت . و بيارم پس ازين بجاى خويش آنچه بر دست اين مهتر آمد از كارهاى با نام ، چنان كه رسم تاريخ است و ديگر روز امير بباغ صدهزاره 24 رفت بر آن جمله كه آنجا يك هفته بباشد و بنهها بجمله آنجا بردند . و درين ميانها نامهها پيوسته مىرسيد كه « احمد ينالتگين بلوهور بازآمد با تركمانان . و بسيار مفسدان لوهور و از هر جنس مردم بر وى گرد آمد . و اگر شغل او را به زودى گرفته نيايد 25 ، كار دراز گردد كه هر روزى شوكت و عزّت وى زيادت است . »