محمد بن حسين البيهقي
627
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بفروشند تا اگر چه بارزانبهاتر بفروشند ، بارى 1 چيزى به من رسد و خير خير 2 غارت نشود ، كه 3 اين تدبير خطا پيش گرفتهاند و خواجهء بزرگ و من درين باب بسيار بگفتيم و عاقبت كار بازنموديم ، سود نداشت ، كه اين خداوند به همّت و جگر 4 بخلاف پدر است ، پدرش مردى بود حرون 5 و دورانديش ، اگر گفتى چيزى ناصواب را كه من چنين خواهم كرد از سر جبّارى 6 و پادشاهى خويش گفتى و اگر كس صواب و خطاى آن بازنمودى ، در خشم شدى و مشغله كردى 7 و دشنام دادى ، باز چون انديشه را بر آن گماشتى بسر راه راست بازآمدى ؛ و طبع اين خداوند ديگر است كه استبدادى مىكند ناانديشيده 8 ، ندانم تا عاقبت اين كارها چون باشد . » اين بگفت و بازگشت به خانه . و من با خويشتن گفتم كه سخت دور ديده است اين مرد ، و باشد كه 9 چنين نباشد . و حقّا ثمّ حقّا 10 كه همچنان آمد 11 كه وى انديشيده بود ، كه تدبير فروگرفتن تركمانان به رى راست نيامد 12 و در رميدند 13 ، چنان كه قصّهء آن بيارم ، و از رى سوى خراسان بيامدند و از ايشان آن فساد رفت كه 14 رفت 15 و چهارپاى گوزگانان بيشتر براندند 16 . و پس يك سال بغزنين با استادم نان مىخوردم ، برّهيى سخت فربه نهاده بودند ، مرا و بونصر طيفور 17 [ را ] كه سپاه سالار شاهنشاهان 18 بوده بود ، گفت : برّه چون است ؟ گفتم : به غايت فربه . گفت : از گوزگانان آوردهاند . ما در يكديگر نگريستيم . بخنديد ، گفت : اين برّه از بهاى آن گوسپندان خريدهاند از آنكه برباط كروان فروختهاند و اين قصّه كه نبشتم بازگفت . و هم درين تابستان حالى 19 ديگر رفت از حديث احمد ينالتگين 20 سالار هندوستان . و بستم مردى 21 را عاصى كردند كه سبب فتنهء خراسان و قوّت گرفتن تركمانان و سلجوقيان بعد قضاء اللّه 22 ، عزّ ذكره 23 ، آن بود ، هر كارى را سببى است . خواجهء بزرگ احمد حسن بد بود با اين احمد بدان سبب كه پيش ازين بازنمودهام كه وى قصدها كرد در معنى كالاى وى بدان وقت كه آن مرافعه 24 افتاد با وى 25 . و با قاضى شيراز هم بد بود ، از آنچه بارى چند 26 امير محمود گفته بود كه قاضى وزارت را شايد . احمد حسن بوقت گسيل كردن احمد ينالتگين سالار هندوستان در وى دميده بود 27 كه از قاضى شيراز