محمد بن حسين البيهقي

621

تاريخ بيهقى ( فارسي )

شود و بنده به خليفتى وى برود و بنام وى خطبه كند و يك ماهى به رى بباشد تا عمال 1 بر كار شوند و كار تاش و لشكرى كه آنجاست بسازد و همچنين كار لشكرى كه از درگاه با بنده نامزد شود و ساخته قصد پسر كاكو كنيم و كار او را به صلح يا به جنگ بر قاعدهء راست بداريم و فارغ‌دل سوى رى بازگرديم و خداوند را آگاه كنيم ، آنگاه خداوندزاده بر قاعدهء درست حركت كند و به رى آيد و مشغولى دل نمانده باشد . بنده را آنچه فراز آمد بازنمود ، رأى عالى برتر است . امير خواجهء بزرگ و بونصر را گفت : شما چه گوييد ؟ احمد گفت : رأى سخت درست است و خود جز اين نشايد ، واجب است امضا كردن 2 . بونصر گفت : هر چند اين نه پيشهء من است ، من بارى 3 ازين سخن بوى فتح سپاهان يافتم 4 . امير بخنديد و گفت : رأى من همچنين بود كه بوسهل گفت و صواب جز اين نيست . و آنجا لشكرى قوى است ، و زيادت چند بايد 5 ؟ و عمّال را اختيار بايد كرد ازين قوم كه به درگاهند . بوسهل گفت : هر چند آنجا لشكرى بسيار است ، بنده بايد كه از اينجا ساخته رود با لشكرى ديگر [ تا ] هم جانب بنده را حشمتى 6 افتد در دل موافق و مخالف و هم پسر كاكو و ديگران بدانند كه از جانب خراسان لشكرى دمادم است و حشمتى تمام افتد . اميرگفت : نيك آمد ، تو اعيان و مقدّمان لشكر را شناسى ، نسختى كن 7 و درخواه 8 تا نامزد كنيم . بوسهل دوات و كاغذ خواست ، از ديوان رسالت بياوردند ، بوسهل نبشتن گرفت 9 ؛ پسر ارسلان جاذب 10 را بخواست و گفت : هم نام دارد و هم مردم و هم بتن خويش مرد است . اجابت يافت . و دو سرهنگ سرايى 11 محتشم نيز بخواست با دويست غلام سرايى گردنكش 12 مبارزتر بريش نزديك 13 . اجابت يافت 14 . گفت : زندگانى خداوند دراز باد ، پنج پيل نر خياره و پنج مادهء ديوارافكن دروازه‌شكن ببايد . باشد كه به كار آيد ، شهرى را كه حصار گيرند 15 . اجابت يافت . و از عمّال بو الحسن سيّارى و بوسعد غسّان و عبد الرزّاق مستوفى را درخواست . اجابت يافت . امير گفت وزير را : « بديوان رو و شغل لشكر و عمّال همه راست كن تا بفرماييم كار غلامان و پيلان راست كردن ، چنان كه غرّهء رجب را 16 سوى رى رود ، كه ما به همه