محمد بن حسين البيهقي
622
تاريخ بيهقى ( فارسي )
حالها 1 سوم يا چهارم رجب بر جانب هرات حركت خواهيم كرد تا دل از جانب رى و عراق فارغ كرده باشيم . » بازگشتند از پيش امير ، و وزير آن روز تا نماز شام بديوان بماند تا اين مقدّمان را بخواندند و بيستگانى 2 بدادند و گفت : ساخته باشيد كه با بوسهل سوى رى برويد . ايشان بازگشتند و كارها ساختن گرفتند . و امير مهترسراى و دبير غلامان را بخواند و دويست غلام بيشتر خط آورده 3 همه خياره 4 و مبارز و اهل سلاح بگزيد و نام نبشتند و پيش آوردند با دو سرهنگ گردنكش و همگان را آزاد كرد 5 و صلت و بيستگانى بدادند و اسبان نيك دادندشان و سرهنگان را خلعت و علامت 6 دادند و فرمودند تا نزديك بوسهل رفتند . و پيلان نيز بگزيدند و نزديك وى بردند . و بوسهل بگرم 7 ساختن گرفت و تجمّل و آلت بسيار فراز مىآورد و كار مىساخت ، و غلامى بيست داشت و پنجاه و شصت ديگر خريد ، تا با 8 رى برفت . و عبد الجبّار پسر خواجهء بزرگ در رسيد با وديعت 9 و مال ضمان و همه مرادها حاصل كرده 10 و مواضعتى درست با باكاليجار بنهاده ، و نزديك امير به موقعى سخت تمام افتاد . و فرمود تا رسولان گرگان را بروز 11 درآوردند 12 به خوبى و پس مهدها كه راست كرده بودند با زنان محتشمان نشابور از آن رئيس و قضاة و فقها و اكابر و عمّال [ بشب ] پيش مهد 13 دختر باكاليجار بردند - و بر نيم فرسنگ از شهر بود - و خدم و قوم گرگانيان را به عزيزيها 14 در شهر درآوردند . و سراى و كوشكهاى حسنكى چون درجات 15 فردوس الاعلى 16 بياراسته بودند بفرمان امير ، مهد را آنجا فرودآوردند با بسيار زنان چون دايگان و دادگان 17 و خدمتكاران ، و زنان خادمان و كنيزكان ، و زنان محتشمان نشابور بازگشتند . و آن شب نشابور چون روز شده بود از شمعها و مشعلها . و خادمان حرم سلطانى 18 بدر حرم بنشستند و نوبتى 19 بسيار از پيادگان بدرگاه سراى نامزد شدند و حاجبى با بسيار مردم و چندان چيز ساخته بودند بفرمان عالى كه اندازه نبود ، و فرودفرستادند 20 . و نيمشب همهء قوم سراى حرم سلطانى از شادياخ 21 آنجا آمدند . و ديگر روز امير فرمود تا بسيار زر و جواهر و طرايف 22 آنجا بردند و