محمد بن حسين البيهقي

620

تاريخ بيهقى ( فارسي )

حشمتى بزرگ باشد . بوسهل گفت : رأى عالى برتر رأيهاست و خداوند را احوالى كه آنجاست مقرّرتر است و فرمان خداوند راست . اگر دستورى باشد ، بنده به مقدار دانش خويش و آنچه ديدار 1 افتاده است وى را و داند ، بازگويد و پس از آن بفرمان عالى كار مىكند . امير گفت : بشرح باز بايد نمود كه مناصحت 2 تو مقرّر است . گفت : زندگانى خداوند دراز باد ، حال رى و جبال امروز بر خلاف آنست كه خداوند بگذاشته بود 3 ، و آنجا فترتها 4 افتاده است ؛ و بدين قوم كه آنجا رفتند ، بس قوّتى ظاهر نگشت ، چنان كه مقرّر است ، كه اگر گشته بودى ، بنده را به تازگى فرستاده نيامدى . و رى و جبال ديار مخالفان است و خراسانيان را مردم آن ديار دوست ندارند و خزائن آل سامان همه در سر رى شد 5 تا آنگاه كه بو الحسن سيمجور 6 با ايشان صلحى نهاد ميان خداوندان خويش و آل بويه و مدّتى مخالفت برخاست 7 و شمشيرها در نيام شد . و پسر كاكو 8 كه امروز ولايت سپاهان و همدان و بعضى از جبال وى دارد ، مخالفى داهى 9 است و گربز 10 ، هم مال دارد و هم لشكر و هم زرق 11 و حيلت و مكر ، تا دندانى به دو نموده نيايد 12 ، چنان كه سزاى خويش بيند و بر نعمت ولايت نماند و يا سر بر خطّ آرد 13 و پسر را بدرگاه عالى فرستد و بنده و طاعت‌دار باشد و مال قوى 14 كه با وى نهاده آيد 15 سال به سال مىدهد 16 و اصحاب اطراف 17 به دو نگرند و دم دركشند ، جز چنين هرگز كار رى و جبال نظام نگيرد 18 . و طاهر و تاش و آن قوم كه آنجااند به شراب و نشاط مشغولند و غافل نشسته ، كار چون پيش رود ؟ و من بنده كه به رى رسيدم آنجا يك ماه بباشم و قصد سپاهان و پسر كاكو كنم و تا از شغل وى فارغ‌دل نگردم ، دل به رى ننهم . و اگر خداوندزاده 19 با من باشد ، به هيچ حال روا ندارم كه وى را به رى مانم 20 كه بر رازيان 21 اعتماد نتوانم كرد و ناچار وى را با خويشتن برم و چشم از وى برنتوانم داشت . و چون روى به خصمى نهادم ، ندانم كه صلح باشد يا جنگ ، اگر صلح باشد ، خود نيك 22 و اگر جنگ باشد ، چون من بنده بسيار بندگان در خدمت و رضاى خداوند روان شوند 23 در طاعت خويش باشد 24 ، ندانم تا حال خداوندزاده چون شود و از آن مسافت دور تا به نشابور رسد ، صدهزار دشمن پيش است . اگر خداوند بيند ، نام ولايت رى و عراق بر وى نهاده