محمد بن حسين البيهقي
618
تاريخ بيهقى ( فارسي )
تواضع نمودن و خدمت كردن 1 سخت نيكو رفتى ، پس گفت كه « مكاشفت 2 در چنين ابواب احمقان كنند كه اگر سلطان ركابدارى را بركشد 3 و وزارت دهد ، حشمت و جانب فرمان عالى سلطان نگاه بايد داشت نه از آنكس كه ايستانيده 4 باشد او را ، اگر 5 خامل ذكر 6 باشد و اگر نباشد . » و با آنكه چنين حدود نگاه داشتى ، لجوجى 7 بود از اندازه گذشته كه البتّه رضا ندادى كه وهنى 8 بجاى وى و ديوان وى بازگشتى ، مرا گفت : « خواجهء بزرگ را بگوى كه من خداوند خواجهء بزرگ را سخت دير است 9 تا شناختهام و دانسته كه صدرى شهم و فاضل و دبير و با كمال خرد است ، و اگر بدين صفت نبودى ، آن درجهء بزرگ نيافتى كه از چندان مردان فحول 10 كه نام نبشته بودند و او داند كه همه بزرگانند و بجاه و خدمت سلاطين تقديم 11 داشتند ، اختيار امير بر وى افتاد . و رسوم خدمت پادشاهان باشد كه 12 بر رأى وى پوشيده مانده است ، كه به خدمت پادشاه مشغول نبوده است و عادات و اخلاق ايشان پيش چشم نمىدارد و سروكار نبوده است او را با ايشان بلكه با اتباع 13 ايشان بوده است . و نگويى 14 كه در كتب مىبخوانده است 15 ، در چنين ابواب حال كتب ديگرست و حال مشاهدت ديگر . و اين سلطان ما امروز نادرهء 16 روزگار است خاصّه در نبشتن و نامه فرمودن و مخاطبه نهادن . و مخاطبهء اين بوسهل بلفظ عالى خويش گفته است كه عميد بايد نبشت كه ما از آل بويه بيشيم و چاكر ما از صاحب عبّاد 17 بيش است . و خواجهء بزرگ داند كه خداوند 18 درين گفتار بر حق 19 است . و لكن اگر انصاف خواهد داد ، بوسهل حمدوى به جوانى روز از پادشاهى چون محمود ساخت زر يافته است و صاحب ديوان 20 حضرت غزنين و اطراف مملكت هندوستان كه بغزنين نزديك است بوده 21 و مدتى دراز شاگردى وزيرى چون احمد حسن كرده و به روزگار امير محمّد كه قدم بر تخت بگذاشت وزارت يافته و خلعت وزارت پوشيده و خوارزمشاه آلتونتاش به دو نامه نبشته و خواجه داند كه از خويشتن 22 چون نبشته باشد و من بر آن واقف نيستم . پس انصاف بايد داد ، اگر من كه صاحب ديوان رسالتم و مخاطبات باستصواب 23 من مىرود ، او را اين نبشتى ، كس بر من عيب نكردى ، كه باستحقاق