محمد بن حسين البيهقي

597

تاريخ بيهقى ( فارسي )

عمر پادشاه طولانى باد ، جملهء معترضه ( 26 ) - سلطان : مراد سلطان محمود ص 504 ( 1 ) - بر جاى : زنده و باقى ( 2 ) - معنى دو جمله : نام اين گروه را بايد يادداشت كرد و به بزرگان نشان داد و مشورت كرد ( 3 ) - جبال : بكسر اول ناحيه مركزى ايران ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 10 شمارهء ( 9 ) ( 4 ) - رعونت : بضم اول و دوم خود بينى و خود خواهى و غرور و نادانى ( 5 ) - ديوان استيفا : ادارهء ماليه و عوائد مملكت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 180 شمارهء ( 3 ) ( 6 ) - مجلس ما را : مراد نديمى در مجلس ما ( 7 ) - معنى جمله : بدان گونه كه سلطان محمود در پايان مصلحت ديده بود ( 8 ) - داند آورد : تواند آوردن ( 9 ) - كدخدايان امرا : پيشكاران و مباشران و وزيران فرمانروايان ( 10 ) - بو القاسم : عميد الدولة ابو القاسم منصور ابن ابى الحسين محمد بن كثير بن احمد خراسانى عارض سپاه يعنى وزير لشكر سلطان محمود غزنوى و پسرش و صاحب‌ديوان خراسان در عهد مسعود بوده است . . . ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 11 ) - نبسه : بفتح اول و دوم نواده ، پسر پسر ( 12 ) - بو الحسن : بو الحسن سيمجور حكمران خراسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 172 شمارهء ( 14 ) ( 13 ) - شفيعان : بفتح اول خواهشگران جمع شفيع ( 14 ) - معنى جمله : كار خوارزم را بدرستى مىتواند به انجام برساند ( 15 ) - خيلتاش : بفتح اول و سكون دوم و سوم فراش ( 16 ) - در وقت كه : همين‌كه ( 17 ) - نسا : بكسر اول شهرى نزديك سرخس ( 18 ) - نبيس : بنويس ( 19 ) - معنى جمله : با همان عنوان و لقب خواجه ( شيخ ) و معتمد من كه از پيش دارد بنويس ( 20 ) - ياد كند : . . . شايد ياد كن ، يعنى تو كه بونصرى در نامه ذكر كن ( از باب التفات از خطاب به غيبت ) نقل از حواشى دكتر فياض ( 21 ) - مصرح بازنماى : به‌صراحت و گشاده و آشكار اظهار كن - مصرح آشكار كرده و گشاده و روشن گفته ، اسم مفعول از تصريح ص 505 ( 1 ) - سيد : پيشوا و مهتر ( 2 ) - به زياد : بزيد يا زيست كناد ، فعل دعائى ( مضارع انشائى ) ( 3 ) - ضمير : بفتح اول و كسر دوم نهان و نهفت و باطن و اندرون ( 4 ) - ولى النعم : دهندهء نعمتها يا نعمت‌بخش ( 5 ) - دوست وى : دوست خود - بونصر مشكان عطف بيان يا بدل « دوست وى » مراد دوست احمد عبد الصمد ( 6 ) - زاده . . . : خداوند آن را برترى افزون كناد ( 7 ) - توقيع : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم امضا و نوشتهء مختصر شاه و بزرگان ( 8 ) - درج : بفتح اول و سكون دوم ، در ضمن و در خلال ( 9 ) - مثال : بكسر اول فرمان ( 10 ) - دراز بايد كرد : سخن را طولانى بايد كرد ( 11 ) - صدر : بفتح اول و سكون دوم مسند و پيشگاه مجلس ( 12 ) - لقاى وى : بكسر اول ديدار و چهرهء او ( 13 ) - و اللّه تعالى . . . : خداى متعال وى را بزيستن و ماندنش با عزت و درازى زندگانى يارى كناد و وى را به نهايت