محمد بن حسين البيهقي

572

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 4 ) - بعاجل الحال : بىدرنگ و برفور ، متمم قيدى زمان ( 5 ) - رنج‌گونه : نوعى زحمت و مراد رنج مختصر و اندك ( 6 ) - بذل بايد كرد : بايد بخشيد ، به كنايه يعنى لازم باشد فدا كردن ( 7 ) - صورت بندد : تصور شود ( 8 ) - تعصب : مخالفت و مقاومت كردن با كسى ، كينه‌ورزى و دشمنى ، مصدر باب تفعل ( 9 ) - بنشانند : توقيف كنند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - حسب : بفتح اول و سكون دوم بمعنى بس و بسنده و كافى - تصحيح قياسى است . . . بمعنى فقط و منحصرا است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - از خداوند : از جانب سلطان ( 12 ) - معنى جمله : آينهء حوادث گذشته را پيش روى او نگاه توان داشت تا حقايق را به چشم بصيرت ببيند ( 13 ) - معنى جمله : به كنايه مقصود آن است مرا درين كار غرض يا نفعى نبوده است و نيست - ناقه و جملى در كارى نداشتن بمعنى غرض يا نفعى در كارى نداشتن ، است ، طغرائى اصفهانى ( 453 - 515 ) كه در دبيرى و شاعرى مشهور است در قصيدهء معروف بلامية العجم فرمايد : فيما الاقامة بالزوراء لا سكنى * فيها و لا ناقتى و لا جملى ترجمهء بيت : اقامت من در زوراء ( - بغداد ) از چيست و حال آنكه دلارام من آنجا نيست و ناقه و جملى در آنجا ندارم ( 14 ) - معنى جمله : كار بزرگى رخ دهد و انجام پذيرد ( 15 ) - هم : همانا ، قيد تأكيد ( 16 ) - بنشود : همانا نرود ، تقديم باى تأكيد بر نون نفى ( 17 ) - معنى جمله به كنايه كار مراد كار از كار گذشت - دور ، در اينجا بجاى « دير » به كار رفته است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 178 شمارهء ( 9 ) ( 18 ) - بيش : ديگر و از اين پس ص 465 ( 1 ) - فروگيرند : تصرف و توقيف كنند ( 2 ) - مشافهه : روياروى سخن گفتن ، مصدر باب مفاعله - به مشافهه يعى شفاهى ، متمم قيدى ( 3 ) - شمار : آمار و محاسبه ( 4 ) - حاجب نوبتى : حاجبى كه وظيفه مراقبت در كار در ساعاتى از شب يا روز دارد ، موصوف و صفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 220 شماره ( 25 ) ( 5 ) - ثقات : بكسر اول جمع ثقه بمعنى معتمد ، به كار رفتن مصدر ( ثقه ) بجاى صفت ( موثوق به ) ( 6 ) - بازنمودند : آشكار گفتن و اظهار كردن ( 7 ) - قهندز : بضم اول معرب كهن‌دژ بمعنى قلعهء كهن - اكنون قهندز بلخ به اين اسم باقى است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - معنى دو جمله : عبارت ابهام دارد . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - در سر او پيچيد : گريبان‌گيرش شد و بر گردنش افتاد ( 10 ) - خيريت : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم و تشديد چهارم نيكوئى و خوبى ، مصدر صناعى از خير ( 11 ) - وكيل در : نمايندهء حاكمان در درگاه سلطان ( 12 ) - تخليط : آميختن بعض كار با بعض و فساد افكندن در آن ، مصدر باب تفعيل از مجرد خلط بفتح اول و سكون دوم ( 13 ) - متربدگونه : متغيرگونه يا خشمگين ، نيز نگاه كنيد