محمد بن حسين البيهقي
564
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كه نيست جز او خداى و اوست داناى آشكار و نهان و مهربان است و بخشايندهء بزرگ است و غالب دريابنده است و قاهر ميراننده آنچنان خدايى كه داناست بر آنچه در آسمان است و زمينها و دانستن او آينده را همچون دانستن اوست گذشته را . ص 454 ( 1 ) - و به حق . . . اجرا عظيما : و به حق اسماء حسنى او و علامتهاى بزرگ او و كلمات تامات او و به حق هر عهدى كه خدا گرفته است از همه خلقش و به حق قرآن عظيم و آنكه آن را فروفرستاده و آنكه به او فرستاده شده و به حق تورات و انجيل و زبور و فرقان و به حق محمد كه نبى برگزيده است و به حق اهل بيت او كه پاكانند و اصحاب او كه برگزيدگانند و ازواج او كه پاكيزههااند و مادران اهل ايمان و به حق فرشتههاى نزديك به خدا و به حق پيغمبران كه فرستاده شدهاند بسوى خلق كه اين بيعتى كه دست و دل من آن را بستهاند بيعت فرمانبرى است و خدا چنان كه داناست بر آنكه من آن را به گردن گرفتهام داناست بر آنكه من وفا خواهم كرد به همهء آنچه بيعت به آن تعلق گرفته است و بر آنكه من از مددكارى آن صاحب اخلاصم و دوستدارم اهل آن را ، و معروض مىدارم اين سخن را به خوشى دل و مداهنه و حيله نيست و عيب و مكر ندارد تا وقتى كه برسم به پروردگار خود در حالتى كه وفا كرده باشم بعهد خود در بيعت و ادا كرده باشم امانت را بىشك و بىشكستن عهد و بىتأويل و بىشكستن قسم چرا كه مقرر است كه آنهائى كه بيعت مىكنند به واليان امر دست خدا بالاى دست ايشان است پس هر كه بيعت را مىشكند بر نفس خود شكست آورده و هر كه وفا بعهد نموده از خدا مزد بسيار خواهد داشت . ( 2 ) - و على . . . الآخر : و بر آنكه اين بيعت كه طوق گردن من است و دست براى آن گشادهام و به جهت عقد دست بر دست زدهام و آنچه شرط شده بر من ازين بيعت از وفا و دوستى و نصيحت و پيروى و فرمانبرى و همراهى و جهد و جد عهد خداست و بدرستى كه عهد خدا پرسيده خواهد شد و عهدى است كه بر پيغمبران و فرستادههاى او كه بر ايشان باد درود گرفته شده و پيمانى است كه بر هريك از بندههاى خدا بسته شده از سختترين پيمانها و بر آنكه چنگ در زنم به آنچه گرفته شده است بر من از بيعت و آن را نگردانم و پيروى كنم و سر نزنم و اخلاص ورزم و شك نيارم و بر يك حال باشم و نگردم و بدست گيرم آنچه را با خدا پيمان بستهام بر آن بدست گرفتن اهل طاعت طاعت خود را و اهل حق و وفا حق و وفاى خود را . پس اگر بشكنم اين بيعت را يا چيزى را از آن يا بگردانم شرطى را از شرطهاى آن يا بشكنم رسمى را از رسمهاى آن يا بگردانم كارى را از كارهاى آن نهان يا آشكارا حيلهكننده يا تأويلآورنده يا معماگوينده ( گويا اشتباه مترجم است ، نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) يا كفاردهنده يا فروگذاشت كنم يا واگذارم چيزى را از آنها كه بر نفس خود پيمان گرفتهام از عهد و ميثاق الهى به آن طريق كه بازگردم از راهى كه به آن راه