محمد بن حسين البيهقي

542

تاريخ بيهقى ( فارسي )

اضافه براى تأكيد به ( به حق ) ( 19 ) - ناحيت‌گيرى : گيرى قلعه‌ايست در هندوستان . . . ( نقل از لغت‌نامه ) ( 20 ) - سنهء . . . : سال 451 ص 422 ( 1 ) - كريم الطرفين : آنكه از سوى پدر و مادر نژاده باشد ( 2 ) - و العرق . . . : رگ كشنده است ؛ به كنايه يعنى صفات و خصوصيات و ويژگيهاى اخلاقى پدران و مادران به فرزندان مىرسد ( 3 ) - زعيم : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس ( 4 ) - چند شغل‌ها : كذا بصيغهء جمع و قابل توجه است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - فرخ‌زاد : فرزند مسعود هشتمين امير خاندان غزنوى ( 441 - 451 ) ( 6 ) - حضرت : مراد حضرت غزنين ( 7 ) - خانهء قديم : خاندان اصيل و كهن ( 8 ) - مضموم : پيوسته ، اسم مفعول از ضم ( 9 ) - ابرام : بستوه آوردن و تنگ آوردن ، مصدر باب افعال ( 10 ) - گرانى : بفتح اول مشقت و آزار ( 11 ) - دوستى : رفاقت ، اسم مصدر ( 12 ) - و اللّه . . . : خداوند باحسان خود بر آنچه در نيت دارم ، توفيق بخش است ( 13 ) - حشر : بفتح اول و دوم لشكر نامنظم ، سپاهى داوطلب ، گروه و جماعت ، فرخى فرمايد : شاه ايران بتاختن شد تيز * رفت و با شاه نى سپاه و حشر ( نقل از لغت‌نامه دهخدا ) ( 14 ) - خار مرغ : مرغزار خار ( 15 ) - قودقش : گويا صورتى ديگر از « قودكش » باشد ، نگاه كنيد به صفحهء 294 تاريخ بيهقى چاپ سال 1324 - قود : بفتح اول و سكون دوم بمعنى اسب يدك ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - قودكش : جنيبت‌كش ( 16 ) - مفوض : واگذاشته ، اسم مفعول از تفويض مصدر باب تفعيل ( 17 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم صحيفه و دفتر نوشته و دفتر حساب ( 18 ) - مهرگان : . . . نام ماه هفتم از سال شمسى باشد . . . و نزد فارسيان بعد از جشن و عيد نوروز . . . ازين بزرگتر جشنى نمىباشد . . . و اول كسى كه درين روز نزديك پادشاهان عجم آمدى موبدان و دانشمندان بودندى و هفت خوان از ميوه همچو : شكر و ترنج و سيب و بهى و انار و عناب و انگور سفيد و كنار با خود آوردندى . . . ( نقل باختصار از برهان قاطع ) ؛ مركب از مهر ( اسم ) + گان ( پسوند نسبت ) از لحاظ دستورى نظير بازرگان ( 19 ) - طرف : بضم اول و فتح دوم جمع طرفه بمعنى شگفت و نادر از هر چيزى ( 20 ) - سورى : مراد ابو الفضل سورى بن المعتز كه عهده‌دار حكومت يا صاحب‌ديوانى خراسان و مردى ستم‌پيشه و خودكامه بود ( 21 ) - وكيل در : نماينده و مراقب مصالح حكام در دربار پادشاه جمع آن وكلاء ( 22 ) - قصدار : بضم اول و سكون دوم از نواحى سند يا بلوچستان ( 23 ) - با نام : مشهور و پرآوازه ، صفت روز