محمد بن حسين البيهقي
541
تاريخ بيهقى ( فارسي )
با وى بود ( 13 ) - داد شعبان : انصاف و بهرهء ماه شعبان ( 14 ) - بحترى : ابو عباده وليد بن عبيد طائى شاعر معروف ( 205 - 284 ) ( 15 ) - رويانى . . . : مرا سيراب كنيد آنگاه كه ماه شعبان رسيد از بادهء صافى و شراب ( 16 ) - سعيد و مودود : فرزندان سلطان مسعود ، عطف بيان يا بدل اميران ( 17 ) - بنوبت : به فرصت و وقت معين ، متمم قيدى - مقصود آنكه از نظر بزرگى و كوچكى نخست سعيد نشست پس از آن مودود ( 18 ) - خوان : سفره ( 19 ) - خيلتاشان : فراشان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 3 ) ( 20 ) - نقيبان : مهتران سپاه ( 21 ) - سماطين : تثنيه سماط بكسر اول بمعنى سفره و بساط ( 22 ) - قلاع : بكسر اول قلعهها ( 23 ) - معنى دو جمله : گزارشهايى از زندانها و بازداشتگاهها تهيه كردند تا در نام بازداشتشدگان نظر كنند و دربارهء هريك چنان كه شايد ، فرمان دهند ( 24 ) - اطلاق كردند : تعيين كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 241 شمارهء ( 15 ) ص 421 ( 1 ) - تخليق : گويا بمعنى خوشبوى كردن است از مادهء خلوق كه عطرى بوده است از زعفران ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - عرض محابس : وضع زندانها را معروض داشتن - محابس بفتح اول جمع محبس ( 3 ) - قضا : ظاهرا : قفا . يعنى هركس كه مىخواهد سالم بماند و قفايش را « ندرند » براى او خاموشى بهتر است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 205 شمارهء ( 20 ) - ممكن است به اين معنى هم باشد : هركس كه گردن خود را ( جان خويش را ) دوست دارد ( 4 ) - پسرش مهتر : شايد پسر مهترش . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - برپامىبود : شاغل و منصوب و بر كار بود باصطلاح محاوره سركار بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 158 مقالهء نگارنده در يادنامهء ابو الفضل بيهقى - احتمال معنى ديگر نيز مىرود يعنى مظفر بخرد در مجلس سلطان مرتبهء « ايستادن » داشت نه « نشستن » ( 6 ) - مشرفى : اشراف بمعنى زير نظر گرفتن ( 7 ) - برسم او بود : بر عهدهء او بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 6 شمارهء ( 21 ) ( 8 ) - حوائجكشان : حوائجكش و حوائجى كارپرداز لوازم مطبخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق ( 10 ) - نكت : بضم اول و فتح دوم جمع نكته ( 11 ) - بو القاسم : عبارت مشكوك است سخن از پسر بو القاسم بود . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - پيادهگونه : كمبهره و كممايه ( 13 ) - رحمة . . . : بخشايش خدا بر پدر و فرزند باد ( 14 ) - امير مجدود : پسر مسعود غزنوى است كه پس از مرگ پدر براى تصاحب تاج و تخت با برادر خود مودود بمبارزه برخاست . . . ( نقل از لغتنامه ) ( 15 ) - زعارت : بفتح اول بدخوئى و تندى مزاج ( 16 ) - گربزى : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكارى و حيلهگرى و نيرنگبازى ( 17 ) - و لا مرد . . . : قضاى يزدان را كه ياد وى گرامى باد ، هيچ بازگشتى نيست ( 18 ) - را : حرف