محمد بن حسين البيهقي

523

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و من شرف الإقدام انّك فيهم * على القتل موموق كأنّك شاكد نهبت من الأعمار ما لو حويته * لهنّئت الدّنيا بانّك خالد فانت حسام الملك و اللّه ضارب * و انت لواء الدّين و اللّه عاقد احبّك يا شمس الزّمان و بدره * و ان لا منى فيك السّها و الفراقد و ذاك لأنّ الفضل عندك باهر * و ليس لأنّ العيش عندك بارد 1 و اگر اين مرد به اين هنر نبودى ، كى زهره داشتى متنبّى كه ويرا چنين سخن گفتى ، كه بزرگان طنز 2 فرانستانند و بر آن گردن زنند . و تا جهان است پادشاهان - كارهاى بزرگ كنند و شعرا بگويند . و عزّت اين خاندان بزرگ سلطان محمود را ، رضى اللّه عنه ، نگاه بايد كرد كه عنصرى در مدح وى چه گفته است ، چنان كه چند قصيدهء غرّاء [ وى ] درين تاريخ بياورده‌ام . و دليل روشن و ظاهر است كه ازين پادشاه بزرگ سلطان ابراهيم آثار محمودى خواهند ديد تا سواران نظم و نثر 3 در ميدان بلاغت درآيند و جولانهاى غريب نمايند ، چنان كه پيشينگان 4 را دست در خاك مالند 5 ، و اللّه عزّ ذكره بفضله و قدرته ييسّر ذلك و يسهّله فانّه القادر عليه و ما ذلك على اللّه بعزيز 6 . و آنچه دقيقى گفته است ، بر اثر اين فصول نيز نبشتم تا خوانندگان اين تاريخ چون بدينجا رسند و برين واقف شوند ، فائده گيرند . و پس از آن بسر تاريخ روزگار سلطان شهيد مسعود ، رحمة اللّه عليه ، بازگردم تا از آنجا كه رسيده بودم و قلم را بداشته ، آغاز كرده آيد ، ان شاء اللّه عزّ و جلّ . دقيقى گويد ، شعر : ز دو چيز گيرند مر مملكت را * يكى پرنيانى 7 يكى زعفرانى يكى زرّ نام ملك بر نبشته 8 * دگر آهن آب‌دادهء يمانى 9 كرا بويهء وصلت ملك 10 خيزد * يكى جنبشى بايدش آسمانى زبانى سخن گوى و دستى گشاده * دلى همش 11 كينه همش مهربانى كه ملكت 12 شكارى است كو را نگيرد * عقاب پرنده و شير ژيانى دو چيز است كو را ببند اندر آرد * يكى تيغ هندى دگر زرّ كانى به شمشير بايد گرفتن مر او را * بدينار بستنش پاى ، ار توانى