محمد بن حسين البيهقي
521
تاريخ بيهقى ( فارسي )
با چنين پيران لا ، بل كه 1 جوانانِ چنين * زود باشد كه شود عقدِ خراسان تنظيم آنچه از سيرتِ نيكو تو همى نشر كنى * نه فلان خسرو كرد و نه امير و نه زعيم 2 چه زيانست 3 ؟ اگر گفت ندانست كلام 4 * كز عصا مار توانست همىكرد كليم به تمامى ز عدو پاى نبايد شد از آنك * وقت باشد كه نكو ماند نقطه به دو نيم 5 حاسد امروز چنين متوارى گشت و خموش * دى همىبازندانستمى 6 از دابشليم 7 مرد كو را نه گهر باشد و نه نيز هنر * حيلتِ اوست خموشى چو تهى دست غنيم 8 شكر كن شكر خداوندِ جهان را كه بداشت * به تو ارزانى بىسعىِ كس اين مُلكِ قديم نه فلان كرد و نه به همان و نه پير و نه جوان * نه ز تحويلِ سرِ سال به دو نز تقويم بلكه از حكمِ خداوندِ جهان بود همه * از خداوندِ جهان حكم و ز بنده تسليم تا بگويند كه سلطانِ شهيد از همّت * بود 9 از هر چه مَلك بود به نيكويىِ خيم 10 شاد و خرّم زى و مى مىخور از دستِ بتى * كه بود جايگهِ بوسهء 11 او تنگ چو ميم دشمنت خسته و بشكسته و پابسته ببند * گشته دلخسته وزان خستهدلى گشته سقيم