محمد بن حسين البيهقي

516

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و القطب هو الملك 1 . پادشاهى عادل و مهربان پيدا گشت كه هميشه پيدا و پاينده باد . و اگر از نژاد محمود و مسعود پادشاه محتشم و قاهر نشست ، هيچ عجب نيست كه يعقوب ليث پسر رويگرى 2 بود ، و بوشجاع عضد الدّولة و الدّين 3 پسر بو الحسن بويه بود كه سركشيده 4 پيش سامانيان آمد از ميان ديلمان و از سركشى بنفس و همّت و تقدير ايزدى ، جلّت عظمته 5 ، ملك يافت ، آنگه پسرش عضد به همّت و نفس قويتر آمد از پدر و خويشاوندان و آن كرد و آن نمود كه در كتاب تاجى 6 بواسحاق صابى برانده - است . و اخبار بومسلم 7 صاحب دعوت عباسيان و طاهر ذو اليمينين 8 و نصر احمد 9 از سامانيان بسيار خوانند . و ايزد ، جلّ و علا 10 ، گفته است و هو اصدق القائلين 11 ، در شأن طالوت 12 : و زاده بسطة فى العلم و الجسم 13 - و هر كجا عنايت آفريدگار ، جلّ جلاله ، آمد ، همه هنرها و بزرگيها ظاهر كرد و از خاكستر آتشى فروزان كرد . [ قصيده‌اى از بو حنيفه اسكافى ] و من در مطالعت اين كتاب تاريخ از فقيه بوحنيفهء اسكافى 14 درخواستم تا قصيده‌يى گفت به جهت گذشته شدن سلطان محمود و آمدن امير محمّد بر تخت و مملكت گرفتن مسعود ، و به غايت نيكو گفت ؛ و فالى زده بودم كه چون بىصلت و مشاهره اين چنين قصيده گويد ، اگر پادشاهى بوى اقبال كند ، بوحنيفه سخن بچه جايگاه رساند ! الفال حقّ 15 ، آنچه بر دل گذشته بود ، بر آن قلم رفته بود 16 . چون [ پيش تا ] تخت ملك به خداوند سلطان معظّم ابراهيم رسيد بخطّ فقيه بوحنيفه چند كتاب ديده بود و خطّ و لفظ او را بپسنديده و فال خلاص گرفته 17 ، چون بتخت ملك رسيد ، از بوحنيفه پرسيد و شعر خواست ، وى قصيده‌يى گفت وصلت يافت و بر اثر آن قصيده‌يى ديگر درخواست ، و شاعران ديگر پس از آنكه هفت سال بىتربيت و بازجست 18 و صلت مانده بودند ، صلت يافتند . بوحنيفه منظور گشت ، و قصيده‌هاى غرّا 19 گفت ، يكى از آن اين است ، قصيده : صدهزار آفرينِ ربِّ عليم * باد برابرِ رحمت ابراهيم آفتابِ ملوكِ هفت اقليم * كه به دو نوشد اين جلالِ قديم از پى خرّمىِ باغِ ثنا 20 * باز بارانِ جود گشت مقيم 21 عندليبِ 22 هنر بباغ آمد * و آمد از بوستانِ فخر نسيم