محمد بن حسين البيهقي
517
تاريخ بيهقى ( فارسي )
گرچه از گشتِ روزگارِ جهان * در صدف دير ماند دُرِّ يتيم 1 شكر و منّت خداى را كاخر * آن همه حالِ صعب 2 گشت سليم 3 ز آسمانِ هنر درآمد جم * باز شد لوك 4 و لنگ ديوِ رجيم 5 شير دندان نمود و پنجه گشاد * خويشتن گاوِ فتنه كرد سقيم 6 چه كند كار جادوىِ فرعون 7 ؟ * كاژدهائى شد اين عصاىِ كليم هر كه دانست مر سليمان را * تختِ بلقيس 8 را نخواند عظيم داند از كردگار كار ، كه شاه * نكند اعتقاد بر تقويم 9 ره نيابد به دو پشيمانى * زانكه باشد بوقتِ خشم حليم دارد از رأىِ خوبِ خويش وزير 10 * دارد از خوىِ نيكِ خويش نديم ملكا ، خسروا ، خداوندا * يك سخن گويمت چو دُرِّ نظيم 11 پادشه را فتوح 12 كم نايد * چون زند لهو را ميان بدونيم كار خواهى بكامِ دل بادت 13 * صبر كن بر هواىِ دل 14 تقديم هر كرا وقتِ آن بود كه كند * مادرِ مملكت ز شير فطيم 15 خويشتن دارد او 16 دو هفته نگاه * هم بر آنسان كه از غريم غريم 17 تا نكردند در بن چه سخت * پاك نامد ز آب هيچ اديم 18 باز شطرنجِ ملك با دو سه تن * به دو چشم و دو رنگ بىتعليم 19 تا چه بازى كند نخست حريف * تا چه دارد زمانه زيرِ گليم 20 تيغ برگير و مى ز دست بنه * گر شنيدى كه هست ملك عقيم 21 با قلم چونكه تيغ يار كنى * در نمانى ز مُلكِ 22 هفت اقليم نه فلان جرم كرد و نى به همان 23 * نه بكس بود اميد و نز كس بيم 24 هر چه بر ما رسد ز نيك و ز بد * باشد از حكمِ يك خداىِ 25 كريم مرد بايد كه مار كرزه 26 بود * نه نگار آورد چو ماهىِ شيم 27 مار ماهى 28 نبايدش بودن * كه نه اين و نه آن بود چون نيم 29 دونتر 30 از مردِ دون كسى بمدار * گرچه دارند هر كسش تعظيم