محمد بن حسين البيهقي
508
تاريخ بيهقى ( فارسي )
آيينهء پيلان 1 بجنبانيدند ، گفتى رستخيز است ، و بلگاتگين و ديگر حجّاب دردويدند ، بازوى امير گرفتند تا از تخت فرودآمد و بر مصلّى بنشست ، رسول صندوقهاى خلعت بخواست ، پيش آوردند ؛ هفت فرجى 2 برآوردند يكى از آن ديباى سياه و ديگر از هر جنس ، و جامههاى بغدادى مرتفع 3 . امير بوسه بر آن داد و دو ركعت نماز بكرد و بتخت آمد و تاج مرصّع بجواهر و طوق و يارهء مرصّع همه پيش بردند و ببوسيدند و بر دست راستش بر تخت بنهادند . و عمامهء بسته 4 خادم پيش برد و امير ببوسيد و كلاه برداشت و بر سر نهاد . و لوا بداشت 5 بر دست راستش و شمشير و حمايل 6 بست و بوسه داد و بر كنار بنهاد . و بونصر مشكان نامه بخواند و بپارسى ترجمه كرد و منشور بخواند ، و نثار كردن گرفتند ، چنان كه ميان صفّه زرين شد از نثار و ميان باغ سيمين از كيسهها و رسول را بازگردانيدند و طرايف انداختند كه حد نبود . و نماز ديگر رسول به خانه رسيد با چنين آرايش ، و چندين روز پيوسته همواره نشاط و رامش بود ، شب و روز به شادى و نشاط مشغول مىبودند و به هيچ روزگار كس آن ياد نداشت . و درين ميانها خبر رسيده بود كه پسر يغمر تركمان و پسران ديگر مقدّمان تركمانان كه تاش فراش سپاه سالار عراق مثال داد تا ايشان 7 را بكشتند بدان وقت كه سوى رى مىرفت ، از بلخانكوه 8 درآمدند با بسيار تركمانان ديگر ؛ قصد اطراف مملكت مىدارند كه كين پدر را از مسلمانان بكشند . امير ، رضى اللّه عنه ، سپاه سالار على دايه را مثال داد تا بطوس رود و حاجب بزرگ بلگاتگين سوى سرخس و طليعه فرستند و احوال تركمانان مطالعه كنند . و حاجب بزرگ بلگاتگين از نشابور برفت با غلامان و خيل خود 9 ، و سپاه سالار على ديگر روز چهارشنبه . و نامهها رفت به باكالنجار 10 با مجمّزان 11 تا هشيار و بيدار باشد و لشكرى قوى به دهستان 12 فرستد تا برباط 13 مقام كنند و راهها نگاه دارند . و همچنين نامهها رفت به نسا 14 و باورد 15 تا شحنه و مردم آن نواحى گوش به سپاه سالار على و حاجب بلگاتگين دارند . و خيلتاش مسرع 16 كه بخوارزم رفته بود نزديك خواجه احمد عبد الصّمد جواب نامه بازآورد و گفت : مرا دو روز نگاه داشت و اسبى قيمتى و بيستتا جامه و بيست