محمد بن حسين البيهقي
507
تاريخ بيهقى ( فارسي )
از آن شرايط بيعت چگونه بجاى آورد و بنده را به سزا بازگردانيد . امير المؤمنين چنان كه از همّت بلند او سزيد ، بر تخت خلافت بنشست و بار عام داد در آن هفته ، چنان كه هر كه پيش تخت او رسيد ، وى را بديد ، سلطان را بستود و بسيار نيكويى واجب ديد تا بدان جايگاه كه فرمود : بزرگتر ركنى 1 ما را و قويتر امروز ناصر دين اللّه و حافظ بلاد اللّه ، المنتقم من اعداء اللّه 2 ابو سعيد مسعود است . و هم در آن مجلس فرموده بود بنام سلطان منشور نبشتن ملكتهاى 3 موروث و مكتسب و آنچه به تازگى گيرد . و برملا 4 بخواند و دوات آوردند و بخطّ عالى و توقيع بياراست و بر لفظ عالى مباركباد رفت و آنگاه بفرمود مهر كردند و پس بخادم [ دعاگو ] بسپردند با نامه . و لوا خواست بياوردند و بدست خويش ببست 5 ، و طوق و كمر و ياره 6 و تاج پيش آوردند ، يكانيكان بسپرد 7 و دعا گفت تا خداى ، عزّ و جلّ ، مبارك گرداند و جامههاى دوخته پيش آوردند ، در هر بابى سخن گفت كه در آن فخر است ، و همچنان در باب مركبان خاصّه كه بداشته بودند 8 در عقب اين . فذلك 9 آن بود كه عمامه پيش آوردند و شمشير ، و بر لفظ عالى رفت كه اين عمامه كه دست بستهء 10 ماست ، بايد برين طىّ 11 بدست ناصر دين آيد و وى بر سر نهد پس از تاج ؛ شمشير بركشيد و گفت : زنادقه 12 و قرامطه 13 را بربايد انداخت و سنّت پدر يمين الدّولة و الدّين درين باب نگاه داشت و بقوّت اين تيغ مملكتهاى ديگر كه بدست مخالفان است بگرفت 14 . و اين همه در آن مجلس به من تسليم كردند ؛ و امروز پيش آوردند تا آنچه رأى سلطان اقتضا كند درين باب بفرمايد . » امير ، رضى اللّه عنه ، اشارت كرد سوى بونصر مشكان كه منشور و نامه ببايد ستد . بونصر از صف بيرون آمد و بتازى رسول را گفت تا برپاىخاست و آن منشور در ديباى سياه پيچيده 15 پيش امير برد و بر تخت بنهاد ، و بو نصر بستد و زان سوتر شد و بايستاد . رسول ايستاده 16 سلطان را گفت : اگر بيند 17 ، به زير تخت آيد تا به مباركى خلعت امير المؤمنين بپوشد . گفت : مصلّى 18 بيفگنيد ، سلاحدار 19 با خويشتن داشت بيفگند . امير روى به قبله كرد و بوقهاى زرّين كه در ميان باغ بداشته بودند ، بدميدند و آواز به آواز ديگر بوقها پيوست و غريو بخاست و بر درگاه كوس فروكوفتند و بوقها و