محمد بن حسين البيهقي

506

تاريخ بيهقى ( فارسي )

به بازارها ، بسيار درم و دينار و شكر 1 و طرايف 2 نثار كردند و انداختند 3 و بباغ ابو القاسم خزانى فرودآوردند ، و تا نماز پيشين روزگار گرفت و نزل 4 بسيار با تكلف از خوردنيها بردند و ده هزار درم سيم گرمابه 5 ، و هر روز لطفى ديگر . چون يك هفته برآمد [ و ] بياسودند ، كوكبه‌يى 6 ساختند از در باغ شادياخ تا در سراى رسول ، تمامى لشكر و اعيان و سرهنگان برنشستند و علامتها بداشتند 7 و پيادگان با سلاح سخت بسيار در پيش سواران بايستادند و مرتبه‌داران دو رسته 8 . و در صفّه امير ، رضى اللّه عنه ، بر تخت نشست ، و سالاران و حجّاب با كلاههاى دوشاخ 9 ، و روزى سخت باشكوه بود . و حاجبى و چند سياه‌دار 10 و پرده‌دار و سپركشان و جنيبتان 11 و استرى بيست خلعت را ، رسول‌دار پگاه به سراى رسول رفته بود و برده ؛ رسول و خادم را برنشاندند و خلعتهاى خليفه را بر استران در صندوقها بار كردند و شاگردان خزينه بر سر 12 ، و اسبان هشت سر كه بمقود 13 بردند با زين و ساخت زر ، بسته لوا 14 بدست سوارى و منشور و نامه در ديباى سياه پيچيده بدست سوارى ديگر در پيش رسول به ترتيب بداشته و حاجبان و مرتبه‌داران پيش ايشان . آواز بوق و دهل بخاست و نعره برآمد 15 ، گفتى قيامت است آن دهشت 16 بر لشكر ، و پيلى چند بداشته 17 و رسول و خادم را فرودآوردند و پيش امير بردند و رسول دست بوسه داد 18 و خادم زمين بوسيد و بايستادند ، امير گفت : خداوند ولىنعمت امير - المؤمنين بر چه جمله است ؟ رسول گفت : با تندرستى و شادكامى همه كارها بر مراد و از سلطان معظّم كه بقاش باد 19 و او را بزرگتر ركنى است خشنود . و حاجب بونصر بازوى رسول گرفت ، وى را از ميان صفّه نزديك تخت آورد و بنشاند . و درين صفّه سپاه سالار على دايه 20 بود نشسته و عارض ، و وزير خود نبود 21 ، چنان كه بازنموده‌ام . رسول گفت : « زندگانى خداوند دراز باد ، چون به حضرت خلافت رسيدم و مقرّر مجلس عالى گردانيدم حال طاعت دارى و انقياد و متابعت سلطان و آنچه واجب داشت 22 از بجاى آوردن تعزيت القادر باللّه و پس از آن تهنيت بزرگى امير المؤمنين كه تخت خلافت را بياراست ، بر چه جمله كرد و رسم خطبه را بر چه صفت اقامت نمود 23 ، پس