محمد بن حسين البيهقي
497
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كرد و از درگاه اميران محمّد و مسعود را در باب غاشيه و جناغ 1 فرمان رسيد و تشديدها 2 رفت . اكنون هر كه پنجاه درم دارد و غاشيه تواند خريد ، پيش او غاشيه مىكشند . پادشاهان را اين آگهى نباشد امّا منهيان و جاسوسان براى اين كارها باشند تا چنين دقايقها 3 نپوشانند ، امّا هر چه بر كاغذ نبشته آيد بهتر از كاغذ باشد ، اگرچه 4 همچنين برود ، آمديم بسر تاريخ . امير مسعود پس از خلعت على ميكائيل بباغ صدهزاره 5 رفت و بصحرا آمد و على ميكائيل بر وى گذشت با اهبتى 6 هر چه تمامتر ، پياده شد و خدمت كرد ، استادم منهى مستور 7 با وى نامزد كرد ، چنان كه دمادم قاصدان انها 8 مىرسيدند و مزد ايشان مىدادند تا كار فرونماند و چيزى پوشيده نشود ، چه جريدهاى 9 داشتى كه در آن مهمّات نبشته بودى ، و امير مسعود درين باب آيتى بود و او را درين باب بسيار دقايق است . خواجه على و حاجيان 10 سوى بلخ برفتند تا به حضرت خلافت روند ببغداد . و سلطان يك هفته بباغ صدهزاره ببود و مثال داد تا كوشك 11 كهن محمودى زاولى 12 بياراستند تا از اميران فرزندان چند تن تطهير كنند 13 . و بياراستند به چند گونه جامههاى بزر و بسيار جواهر و مجلس خانههاى زرين 14 و عنبرينها 15 و كافورينها ، و مشك و عود بسيار در آنجا نهادند ، و آن تكلّف كردند كه كس به ياد ندارد و غرّهء ماه رجب مهمانى بود همه اوليا و حشم را . و پنجشنبه سلطان برنشست و به كوشك سپيد رفت با هفت تن از - خداوندزادگان و مقدّمان و حجّاب و اقربا 16 . و يك هفته آنجا مقام كردند كه تا اين شغل بپرداختند ، پس بازگشت و به سراى امارت 17 بازآمد . پانزدهم اين ماه قاصدان آمدند از تركستان از نزديك خواجه بو القاسم حصيرى و بوطاهر تبّانى ، و ياد كرده بودند كه « مدّتى دراز ما را بكاشغر 18 مقام افتاد و آنجا بداشتند 19 » فرمود قاصدان را فرودآوردند وصلتها فرمود تا بياسودند . و خود نيّت هرات كرد تا بر آن جانب برود ، و سراى پرده بر جانب هرات بزدند 20 . غرّهء ماه ذىالحجّة برباط شير و بز 21 شكار شير كرد و چند شير بكشت بدست خود ، و شراب خورد . نيمهء ماه بهرات آمد سخت باشكوه و آلت و حشمتى تمام . و اين شهر را سخت دوست