محمد بن حسين البيهقي
490
تاريخ بيهقى ( فارسي )
احمد نقيبان فرستاد و اعيان لشكر را بخواند كه پيغامى است از خوارزمشاه ، هركس فوجى لشكر با خود آريد . همگنان ساخته بيامدند و لشكر بايستاد ، احمد ايشان را فرودآورد و خالى كرد و آنچه پيش از مرگ خوارزمشاه ساخته بود از نبشته و رسول صلح تا اين منزل كه آمد بازگفت . غمى بسيار خوردند بر مرگ خوارزمشاه و احمد را بسيار بستودند [ و ] گفت 1 : اكنون خود را زودتر به آموى افگنيم . خواجه گفت : على تگين زده و كوفته امروز از ما بيست فرسنگ دور است و تا خبر مرگ خوارزمشاه به دو رسد ، ما به آموى رسيده باشيم . و غلامان گردنآورتر 2 خوارزمشاه از مرگ شمّتى 3 يافته بودند ، شما را بدين رنجه كردم تا ايشان را ضبط كرده آيد ؛ و نماز ديگر برنشينم و همهشب برانيم ، چنان كه روز به رود 4 رسيده باشيم و جهد كنيم تا زودتر از جيحون بگذريم . جواب دادند كه نيكو انديشيده است و ما جمله متابع فرمان وييم به هرچه مثال دهد . شكر خادم را بخواند و گفت : سرهنگان خوارزمشاه را بخوان ، چون حاضر شدند ، سرهنگان را بنشاند ، و حشمت مىداشتند 5 ، پيش احمد نمىنشستند ، جهد بسيار كرد تا بنشستند ؛ گفت : شما دانيد كه خوارزمشاه چند كوشيد تا شما را بدين درجه رسانيد . وى را دوش وفات بود كه آدمى را از مرگ چاره نيست ، و خداوند سلطان را زندگانى باد بجاى است ، و او فرزندان شايسته دارد و خدمتهاى بسيار كرده است ، و اين سالاران و اميرك كه معتمدان سلطانند ، هرآينه چون بدرگاه رسند و حال بازنمايند ، فرزند شايستهء خوارزمشاه را جاى پدر دهد و بخوارزم فرستد ، و من بدين با على تگين صلح كردهام ، و او از ما دور است و تا نماز ديگر برخواهيمداشت 6 تا به آموى رسيم زودتر ، اين مهتران 7 سوى بلخ كشند و ماسوى خوارزم . اگر با من عهد كنيد و بر غلامان سرائى حجّت كنيد 8 تا بخرد باشند ، كه چون به آموى رسيم ، از خزانهء خوارزمشاه صلتى داده آيد ، بدنام نشويد و همگان نيكونام مانيد اگر ، عياذا باللّه ، شغبى 9 و تشويشى كنيد ، پيداست كه عدد شما چند است ، اين شش هزار سوار و حاشيت 10 يك ساعت دمار 11 از شما برآرند ، و تنى چند نيز اگر به على تگين پيونديد ، شما را پيش او هيچ قدرى نماند و قرارى به جايى 12 . اين پوست بازكرده 13 بدان گفتم