محمد بن حسين البيهقي

481

تاريخ بيهقى ( فارسي )

چهار هزار سوار سلطانى ، چنان كه جمله گوش به مثالهاى تاش فرّاش سپاه سالار دارند و از آن طاهر دبير و بطوس مقام كنند و پشتيوان 1 آن قوم باشند و همگنان را دل 2 مىدهد و احتياط كند تا در خراسان خلل نيفتد . و معمّايى رسيد از آن اميرك 3 كه « خوارزمشاه چون لشكر سلطانى بديد ، اوّل بشكوهيد 4 كه على تگين تعبيه 5 است ، خود را فراهم بگرفت 6 و كشتى از ميان جيحون بازگردانيده بود ، تا كدخدايش احمد عبد الصّمد او را قوّة دل داد . و هر چند چنين است خوارزمشاه چون دل‌شده‌يى 7 مىباشد ، و بنده چند دفعت 8 به نزديك وى رفت تا آرام‌گونه‌يى 9 يافت ؛ مگر عاقبت كار خوب شود كه اكنون بارى به ابتدا تاريك مىنمايد . » وزير گفت : « خوارزمشاه بازنگشت و برفت ، اين كار برخواهد آمد و خللى نزايد . » [ فتح بخارا به دست خوارزمشاه ] و بر راه بلخ اسكدار 10 نشانده بودند و دل درين اخبار بسته ، و هر روز اسكدار مىرسيد . تا چاشتگاه اسكدارى رسيد حلقه [ بر ] افكنده و بر در زده 11 كه « چون خوارزمشاه از جيحون بگذشت ، على تگين را معلوم شد ، شهر بخارا بغازيان 12 ماوراءالنّهر سپرد و خزانه و آنچه خفّ 13 داشت با خويشتن برد به دبوسى 14 تا آنجا جنگ كند ؛ و غلامى صد و پنجاه را كه خياره 15 آمدند مثال داد تا بقهندز 16 ايشان را نگاه دارند . خوارزمشاه چون بشنيد ، ده سرهنگ با خيل سوى بخارا تاختنى بدادند و خود به تعبيه 17 رفت و راه‌ها از چپ و راست بگرفت تا از كمين خللى نزايد . و چون ببخارا رسيد ، شحنهء على تگين به دبوسى گريخت و غازيان ماوراءالنّهر و مردم شهر به طاعت پيش آمدند و دولت عالى را بندگى نمودند و گفتند : دير است تا در آرزوى آنند كه رعيّت سلطان اعظم ، ملك - الاسلام ، شهاب الدّولة 18 ، ادام اللّه سلطانه 19 ، باشند . خوارزمشاه ايشان را بنواخت و مثال داد تا قهندز را درپيچيدند 20 و بقهر و شمشير بستدند . و غلامى هفتاد ترك خياره بدست آمدند ، جدا كردند تا بدرگاه عالى فرستند . و قهندز و حصار 21 غارت كردند و بسيار غنيمت و ستور بدست لشكر افتاد . و خوارزمشاه ديگر روز قصد دبوسى كرد ، و جاسوسان رسيدند كه على تگين لشكرى انبوه آورده است ، چه آنچه داشت و چه تركمانان و سلجوقيان و حشرى 22 ، و جنگ به دبوسى خواهد كرد كه بجانب صغانيان 23 پيوسته