محمد بن حسين البيهقي

480

تاريخ بيهقى ( فارسي )

دراز باد ، روباهان را زهره نباشد از شير خشم‌آلود كه صيد بيوزان 1 نمايند كه اين در سخت ببسته 2 است . امير گفت : اگر شير دستورى دهد ؟ گفتم : بلى بتوان نمود . گفت : دستورى دادم ، ببايد نمود . هر دو خواجه خدمت كردند . و ساتگينى آوردند و نشاط تمام رفت ، و آن شراب خوردن به پايان آمد . پس از يك هفته سلطان را استادم بگفت و دستورى يافت و خواجه احمد بباغ آمد و كارى شگرف و بزرگ پرداخته بودند ؛ نماز ديگر امير ابو الحسن عقيلى را آنجا فرستاد به پيغام و گفت : « بو الحسن را نگاه بايد داشت و دستورى داديم ، فردا صبوح 3 بايد كرد كه بامداد باغ خوش‌تر باشد » و هر دو مهتر بدين نواخت شادمانه شدند و ديگر روز بسيار نشاط رفت و نماز ديگر بپراگندند . روز سه‌شنبه بيستم اين ماه نامهء عبدوس رسيد با سواران مسرع كه « خوارزمشاه حركت كرد از خوارزم بر جانب آموى 4 و مرا سوى درگاه بازگردانيد بر مراد . » امير روز ديگر برنشست و بصحرا آمد و سالار و لشكر را كه نامزد كرده بودند تا به آلتونتاش پيوندند ، ديدن گرفت 5 و تا نماز ديگر سواران مىگذشتند با ساز و سلاح تمام ، و پيادهء انبوه ، گفتند عدد ايشان پانزده هزار است . چون لشكر به تعبيه 6 بگذشت ، امير آواز داد اين دو سالار بگتگين چوگانى 7 پدرى و پيرى آخور سالار 8 مسعودى را و سرهنگان را كه « هشيار و بيدار باشيد و لشكر را از رعيّت چه در ولايت خود و چه در ولايت بيگانه و دشمن دست كوتاه داريد تا بر كسى ستم نكنند . و چون به سپاه سالار آلتونتاش رسيد ، نيكو خدمت كنيد و بر فرمان او كار كنيد و به‌هيچ‌چيز مخالفت مكنيد . » همه بگفتند : فرمان برداريم . و پياده شدند و زمين بوسه دادند و برفتند . و اميرك بيهقى صاحب بريد را با آن لشكر به صاحب بريدى نامزد كردند و او را پيش خواند و با وزير و بونصر مشكان خالى كرد و در همهء معانى مثال داد . و او هم خدمت كرد 9 و روان شد . روز دوشنبه غرهء ماه جمادى الأولى اين سال على دايه 10 را به جامه خانه بردند و خلعت سپاه‌سالارى پوشانيدند ، كه خواجهء بزرگ گفته بود كه « از وى وجيه‌تر 11 مردى و پيرى نيست و آلت و عدّت 12 و مردم و غلام دارد » و چنان خلعتى كه رسم قديم بود سپاه‌سالاران را پوشانيدند ، و بازگشت و او را نيكو حق گزاردند ؛ ديگر روز سوى خراسان رفت با