تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

75

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

شاپور پيمان كرد كه كار او پوشيده بدارد . پس با او بياميخت و هرمزد از او بزاد . شاپور كار او پوشيده همىداشت چندانكه سالها بر او بگذشت . روزى اردشير سوار شد و عنان به سوى خانهء شاپور برگرداند تا سخنى با او بگويد . چون بىخبر به خانهء شاپور درآمد و بنشست هرمزد ، كه پسر بزرگى شده بود ، چوگانى به دست بيرون آمد و با فرياد به دنبال گويى همىدويد . چون اردشير او را بديد نخست در تاب رفت اما به زودى دريافت كه هرمزد به افراد خاندان او شبيه است ؛ زيرا كيانى « 1 » بودن فرزندان اردشير پنهان‌داشتنى نبود و به جهت نشانه‌هايى مانند زيبايى چهره و تنومندى و بعضى صفات جسمانى مخصوص به ايشان پوشيده نمىماند . اردشير پسر را به سوى خود خواند و از شاپور پرسيد كه او كيست ؟ شاپور به زارى به خاك افتاد و به گناه خود اقرار كرد و حقيقت حال را به پدر بازگفت . اردشير شاد شد و گفت كه هم‌اكنون معنى سخن ستاره‌شناسان را ، كه يكى از نسل مهرك به شاهى خواهد رسيد ، درمىيابد و همانا مقصود ايشان هرمزد بوده است كه خود از نسل مهرك است و از اين روى از بند غم و نگرانى رها گرديد . پس از مرگ اردشير ، شاپور هرمزد را حاكم خراسان كرد . هرمزد در آنجا به استقلال به كار پرداخت و شاهان اقوام همسايه را بماليد و سخت بزرگى فروخت . پس او را پيش شاپور متّهم ساختند و بر او چنان نمودند كه اگر هرمزد را بخواند نخواهد آمد و بر آن است كه شاهى را از دست شاپور بگيرد . گويند چون اين خبر به هرمزد رسيد در تنهايى دست خود را ببريد و آن را با دارويى بيالود تا تباه نشود ؛ پس آن را در پارچه‌اى گرانبها بپيچيد و در صندوقى نهاد و به شاپور فرستاد و در نامه‌اى او را از آنچه كرده بود بياگاهانيد و گفت كه آن را براى رفع تهمت از خويشتن كرده است ؛ زيرا آيين ايشان چنان بود كه مردى ناقص اندام را به شاهى ننشانند « 2 » .

--> ( 1 ) - الكييّة بناى عربى از كلمهء كى است نظير « كيى » در فارسى ( فردوسى 1271 ) . ( 2 ) - « زيرا مرد يك‌چشم يا سخت معيوب و ناقص نمىتواند پادشاه ايران گردد » ( پركپ ، جنگ ايران 11 / 1 و مقايسه شود با كتاب جنگ گت‌ها 10 / 4 در آخر ) .