تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
67
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
نظر من هركه سخت بكوشد بر مرگ پيروز است » . پس از آن ، دخترى از ضيزن به نام نضيره « 1 » حايض شد و او را از شهر بيرون بردند ؛ زيرا در آنجا با زنانى كه حايض مىشدند چنين مىكردند . اين دختر از زيباترين زنان روزگار خود بود و چنان كه گفتهاند شاپور نيز از زيباترين مردان زمان خود بود . آن دو در بيرون شهر يكديگر را بديدند و دلباختهء هم شدند . دختر به شاپور پيامى فرستاد « 2 » و گفت : « اگر تو را راهنمون شوم كه ديوار اين شهر را ويران كنى و پدرم را بكشى مرا چه خواهى داد ؟ » شاپور در پاسخ گفت : « هرچه بخواهى ؛ تو را بر همهء زنان خود برترى دهم و از همهء آنان به خود نزديكتر سازم » . دختر گفت : « كبوترى كه رنگ آن به سبزى زند و به گرد گردن طوقى داشته باشد بگير و با خون حيض دوشيزهاى كبود چشم بر پاى آن چيزى بنويس و پروازش ده . اين كبوتر بر ديوار شهر خواهد نشست و آن ديوار فرو خواهد ريخت « 3 » » . طلسم آن شهر چنين بود و تنها از اين راه ويران مىشد . چون شاپور چنين كرد و آمادهء گرفتن شهر شد دختر گفت : « من به پاسبانان شهر شراب خواهم داد و چون ( مست شدند ) و افتادند تو همه را بكش و به درون شهر رو « 4 » » . شاپور چنين كرد و ديوار شهر فروريخت و شاپور آن را به زور بگشاد . همان روز ضيزن كشته شد و همهء شاخههاى قبيله قضاعه
--> ( 1 ) - اين نام از سوء فهم شعرى كه در صفحات بعدى خواهد آمد ناشى شده است . دينورى نام دختر را مليكه و فردوسى مالكه آورده است ديگران نام او را نبردهاند . ( 2 ) - به گفتهء سعيد بن البطريق نامه را به وسيلهء تير فرستاد و به گفتهء فردوسى به وسيلهء دايهاش . ( 3 ) - معنى آن اين است كه شىء ناپاكى ( خون ) از پاكى ( باكرهاى ) بر شىء پاك ديگرى ( كبوتر ) طبيعت را به خشم مىآورد و مايهء ويرانى مىگردد . ( 4 ) - با آنكه عدىّ بن زيد شاعر ( در ابن هشام ص 49 ) و همچنين فردوسى اين قسمت را ذكر مىكنند ، وجود آن با شكستن طلسم زائد مىنمايد . روايت فردوسى به نظر من اصيلتر مىآيد . ابن هشام مىگويد پس از آنكه پدر مست به رختخواب رفت دختر كليد را از او دزديد . مسعودى مىگويد دختر دشمن را از دروازهء كوچكى وارد شهر كرد . اينها تغييراتى است كه براى معقول ساختن افسانه در آن وارد كردهاند .