تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
55
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
فصل دوم پادشاهى شاپور چون اردشير پسر پابك به پادشاهى رسيد در كشتار اشكانيان ، كه ملوك الطوائف از ايشان بودند ، چنان تند رفت كه همه را نابود ساخت « 1 » . زيرا ساسان بزرگ ، پسر اردشير پسر بهمن پسر اسپنديار ، جدّ اردشير پابكان سوگند ياد كرده بود كه چون به شاهى رسد كسى را از فرزندان اشك ، پسر خرّه ، زنده نگذارد و نيز بر
--> ( 1 ) - اشك همان ارشك است ( در يونانى ) و اشكانيان ( و نيز اشغانيان ؛ چنين است در تاريخ سريانى شهداى مسيحى در مونومانتا سيرياكا چاپ موزينگر ج 2 ص 65 س 10 ) همان ارساسىها هستند . دربارهء نسبت ايشان با ملوك الطوائف همان ابهام معمولى برقرار است . ريشهكن شدن خاندان اصلى ممكن است كاملا عملى شده باشد امّا شاخههاى نيرومند ديگر خاندان اشكانى از قبيل خاندانهاى كارن ( قارن ) و سورن و مهران ، چنان كه مخصوصا از نوشتههاى ارمنى برمىآيد ، همه به خدمت خاندان سلطنتى جديد پيوستند . در اين باره رجوع شود به مطالب آينده . كارنامك و فردوسى به پيروى از آن شكل ديگرى از اين قصّهء بديع به دست مىدهند كه از بعضى جهات قديمتر به نظر مىرسد . من در اينجا به موارد اختلاف اشارهاى نمىكنم . سعيد بن البطريق و ابن قتيبه و نسخهء سپرنگر اين داستان را ندارند ولى دينورى آن را نقل كرده است . اين داستان ظاهرا در خداينامه نبوده است .