تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
56
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
فرزندان خود واجب داشته بود و وصيّت كرده كه چون به شاهى برسند كسى را از آن خاندان زنده نگذارند « 1 » . و چون نخستين كسى كه از فرزندان فرزندان او به شاهى نشست اردشير پسر پابك بود به موجب وصيّت جدّش ساسان همهء اشكانيان را بكشت و كسى را زنده نگذاشت . گويند از آن خاندان كسى نماند جز دخترى كه در كاخ شاهى بود « 2 » . چون اردشير او را بديد زيبايى او را بپسنديد و از تبار او پرسيد . دخترك كه خود دختر پادشاه مقتول بود « 3 » خود را خدمتكار يكى از بانوان شاهى خواند . اردشير پرسيد كه آيا دوشيزه است يا نه . دختر در پاسخ خود را دوشيزه خواند . پس اردشير او را برگرفت و از آن خود كرد و دخترك از او آبستن شد . پس از آن چون دخترك را ترسى نماند خود را شناسانيد و گفت كه از نسل اشكانيان است . اردشير از او دورى جست و مردى سالخورده را به نام هرجند ( ؟ ) پسر سام « 4 » ، بخواند و گفت كه دخترك اقرار كرده است كه از خاندان اشك است ؛ پس گفت : « بر ما پيش از همه فرض است كه پيمان پدر خود ساسان را به جاى آريم . با آنكه مىدانى اين دخترك چه اندازه در دل ما جا دارد ، او را از اينجا ببر و بكش » . چون پيرمرد او را براى كشتن بيرون برد ، دخترك او را از آبستنى خودآگاه كرد . پيرمرد دخترك را به مامايان بنمود و همه به آبستنى او گواهى دادند . پيرمرد دخترك را در سردابى نگاهداشت و پس از آن
--> ( 1 ) - اين امر قطعا از وقايع بعدى نتيجهگيرى شده و در داستان ذكر شده است . در اينجا در ميان اجداد اردشير ، كسى ديگر نيز به نام اردشير ديده مىشود . امّا در مواضع ديگر اين اردشير را با بهمن يكى مىدانند ( رجوع شود به زيرنويس شمارهء 2 صفحهء 57 اين فصل ) . خرّه يا تلفّظ ديگرى از شكل « حره » به موجب روايت طبرى ( نسخهء توبينگن ورق ab 33 ) و به موجب نسخهء سپرنگر پدر اشك بوده است . در اين روايت نسب او را تا زراره كه پسر سپنديار بوده است مىرساند ( رجوع شود به زيرنويس شمارهء 1 صفحهء 34 فصل اول ) . روايات ديگر به نحو ديگرى نقل مىكنند . ( 2 ) - اشارهء بسيار بارزى است به اينكه همهء مردان كشته شده بودند ! ( 3 ) - به گفتهء دينورى اين دختر برادرزادهء فرّخان بود كه آخرين پادشاه دودمان سابق بود و در نهاوند گرفتار شده بود . ( 4 ) - نام نخستين بسيار مبهم است . شايد يكى از عناوين و القاب ايرانى بوده است . امّا ابن سام شايد در اصل ابرسام بوده است ( رجوع شود به زيرنويس ش 4 ص 40 ) چنان كه در دينورى آمده است .