تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
507
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
دراز طول كشيد گزارش درستى ندادهاند . سرگذشت بستام چنين است : بهرام چوبين پس از شكست پيش خاقان ترك رفت . خسرو به بزرگانى كه طرف بهرام را نگرفته بودند و به او وفادار مانده بودند پاداش داد . بندويه سر گنجور تمام مملكت گرديد و بستام حاكم خراسان و كومس و گرگان و طبرستان شد . بهرام بر اثر توطئههاى ماهرانهء فرستادهء خسرو در نزد خاقان ترك ، كشته شد و در حال مرگ مردان سينه « 1 » برادر خود را جانشين خود كرد . سپاهيان بهرام با خواهر او گرديه رهسپار ديلم شدند زيرا خود را در آنجا در امن و آرامش مىديدند و به وطن خود نزديكتر بودند . ديلميان « 2 » ايشان را مانند ساكنان آرام و بىآزار پذيرفتند . در اين ميان خسرو به فكر انتقام از همهء كسانى كه در سقوط پدرش دست داشتند بود . پس از ده سال فرصت مناسبى به دست خسرو افتاد تا بندويه را از ميان بردارد . خسرو در بهار به عادت سالانهء خود براى گذراندن فصل گرما رهسپار ماد شد و در سر راه در حلوان
--> ( 1 ) - نام اين شخص را فردوسى يلانسينه گفته و طبرى مردانشاه آورده است . سينه نام كسى بوده است كه به قول دينورى شهر شوشتر را خائنانه به دست دشمن سپرد ( در بلاذرى ص 380 و در ابن الاثير ج 2 ص 427 نام او ذكر نشده است ) . ( 2 ) - ساكنان ناآرام ديلم كه در قسمت غربى كوهستانهاى جنوبى بحر خزر زندگى مىكردند به همان اندازه از ساسانيان سرپيچى مىكردند كه كادوسيان ساكن آن ناحيه در زمان هخامنشيان از اين خاندان نافرمانى داشتند . اما برعكس به هنگام جنگ داوطلبانه به سپاه ايران مىپيوستند ( پركپ ، جنگ ايرانيان 14 / 4 ؛ آگاثياس 17 / 3 ؛ ثئوفانس بيزانسى در ديندورف ، 448 ) . به گفتهء بلاذرى ( ص 282 ) خسرو دوّم چهار هزار مستحفظ ديلمى داشت . رؤساى اين ديلميان كه سپاه مزدور بودند بعدها خود امرا و پادشاهان شدند . بلاذرى در مواضع متعدد مىگويد كه ايرانيان براى حمايت خود از راه زمينهاى اين كوهنشينان پادگانهاى دائمى مستقر داشتند . حتى گيلها كه سرزمين امروزى گيلان ( در قديم به ياء مجهول ) به نام ايشان ناميده شده است و در سواحل دريا زندگى مىكردند ( ابن حوقل ص 267 ) بر شاپور دوم پادشاه مقتدر ساسانى پيروز شدند ( آميان 1 / 5 / 17 ؛ اوسنىها و خيونىها « در همان موضع و در 4 / 9 / 16 . و مقايسه شود با 1 / 2 - 10 / 1 / 18 » ، نيز در اين ناحيه سكونت داشتهاند ) . تمام اين طوايف در آن زمان مانند كردها بودهاند ولى در طى قرون دراز آرام و بىآزار شدهاند ، مانند مردم طبرستان ( مازندران ) كه اگرچه مطيع ساسانيان بودند اما در برابر عربها سخت مقاومت كردند .