تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
502
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
گناهكاران و شاهزادگان مظنون هم در ايران باستان و هم در ايران پس از اسلام كاملا عادى بوده است . بنا بر اين انوشهزاذ بايد مدت كوتاه يا درازى پس از گرفتاريش زنده مانده باشد . پايان غمانگيزى كه در شاهنامه براى شاهزاده ذكر شده است از روى مقتضيات شاعرانه است ولى طبعا تاريخى نيست . زمان وقوع اين شورش از كتاب پركپ معلوم مىشود گرچه از روى طرز بيان او لازم نمىآيد كه اين واقعه درست در سال 551 مسيحى اتفاق افتاده باشد . اگر روايت شرقى درست باشد بايد اين واقعه در سال 540 مسيحى روى داده باشد . اما اين روايت مبنى بر تركيب نادرست دو حادثه است كه به دنبال يكديگر ذكر شدهاند امّا با هم ارتباطى ندارند . خسرو پس از حملهء بزرگ خود به شام نه از راه حمص بلكه از راه بين النهرين به پايتخت خود بازگشته است . او اصلا به حمص نرفته است . از زمان وقوع حادثه كه پركپ به دست داده است و بايد به طور تقريبى درست باشد به طور قطع مىتوان گفت كه مادر انوشهزاذ آن زنى كه اوفميا نام داشته است نبوده است ، بلكه زنى بود كه خسرو در سال 540 مسيحى از ميان زنانى كه در سورا اسير شده بودند به همسرى خود برگزيده بود ( پركپ ، جنگ ايرانيان 5 / 2 ) . اين نظر را سن مارتين در تعليق برلوبو 9 ، 9 به بعد از روى دلايلى كه تا اندازهاى ضعيف است اظهار داشته است . علت اينكه نمىتوان اوفميا را مادر انوشهزاذ گفت اين است كه در آن صورت انوشهزاذ به هنگام قيام خود طفل مىشود و نمىشود او را متّهم كرد كه با زنان پدر خود رابطهاى داشته است و نمىشود او را به عنوان بزرگترين فرزند خسرو در نظر گرفت . در حرمسراى شاهنشاه مسلما زنان زيباى مسيحى از يكتن بيشتر بوده است زيرا او رعاياى مسيحى فراوان داشته است . 6 - دربارهء داستان بهرام چوبين مسعودى ( ج 2 ص 223 ) از يك كتاب پارسى ( پهلوى ) سخن مىگويد كه