تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
481
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پادشاهى تشريفات سخت و پرشكوه و كوكبهء دربارى عظيم راه مىافتاد . ما عنوان بسيارى از مناصب دربارى را مىشناسيم و از تشريفات گوناگون دربارى آگاهى داريم و با مقايسه با نظاير شرقى آن مىتوانيم تصويرى تقريبى از زندگى دربارى به دست دهيم . لباس مخصوص پادشاه نيز جزو اين تشريفات بود . پادشاه ناچار بود كه در مواقع جشن با زرقوبرق ناراحتكنندهاى ظاهر شود . ( در اين باب رجوع شود به فصل مربوط به خسرو انوشروان ، آنجا كه سيف بن ذى يزن را به حضور پذيرفت ) . تاجهاى عجيبى كه بر سر پادشاهان در روى سكّهها و ديگر آثار ديده مىشود با وصفى كه در موضع مذكور گفته شده است تطبيق مىكند « 1 » . بنا به گفتهء يوحنّا كروزوستوموس ( يحيى زرّين دهان ) پادشاه ايران ريشى زيب داده به زر داشت و « عجيب و غريب » جلوه مىكرد « 2 » . ( آثار يوحنّا كروزوستوموس ج 10 ص 378 از چاپ ونيز 1741 مسيحى ، موعظهء چهارم ) اين خشكى و جمود ظاهرى همراه با فراوانى و تنعّم در كاخ حتّى كسانى را كه روح قوى و هوش تند داشتند كند
--> عنوانها و القاب خوددارى مىكردند و اين است حقيقت داستانهائى كه در كارنامهء شهدا ( ج 1 ص 155 ) آمده است . در اين داستان اشاره شده است كه حكومت ايران براى اين امر اهميت خاصّى نمىداده است . در ادّعانامههائى كه بر ضدّ مسيحيان اقامه شده است اين مطلب هرگز ديده نشده است . اما زمانى در امپراطورى روم درست بر خلاف اين بوده است . ساسانيان منشأ آسمانى و خدائى خود را با عنوان « منوچهر اج ( من ) يزدان » ادّعا مىكردند . اين جملهها در عبارتى كه در يك شهادتنامهء سريانى به شاپور دوم نسبت دادهاند توضيح داده مىشود : « من از تخمهء خدايانم » ( كارنامه شهدا ج 1 ص 227 ) . نامگذارىهائى كه با نام خداى بزرگ اهرمزد ( هرمزد ) و ايزدان ( ورهران - بهرام ، نرسى ) بود به اين معنى نبود كه اين خدايان در جسم كسانى كه اين نامها را دارند حلول كردهاند بلكه به اين معنى بود كه اين اشخاص زير حمايت اين خدايان هستند . بسيارى از مردم عادى نيز اين نامها را داشتند . ( 1 ) - حتما شاپور دوم در ميدان جنگ به جاى تاج ، سر قوچ طلا گرفتهاى را كه مرصّع به جواهر بوده بر سر نهاده بود ( آمّيان 3 / 1 / 19 ) . ( 2 ) - آن جلوه و جاذبهء خاص كه وقتى دربار ايران براى يونانيان جمهورى داشت و ما بسيارى از خاطرات دلچسب ايشان را مديون اين جاذبه هستيم ، براى روميان و مردم بيزانس نداشت ؛ زيرا ايشان همانند اين زرقوبرق پرشكوه را در مملكت خود مىشناختند .