تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
38
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بشورد . پدر چنين كرد و گوزهر را بكشت و تاج او را بگرفت « 1 » . پس ( پابك ) به اردوان پهلوى ، پادشاه جبال ( ماد ) « 2 » و سرزمينهاى پيوسته بدان ، نامهاى نوشت و از او به خواهش و فروتنى بخواست تا تاج گوزهر را بر سر فرزندش شاپور « 3 » بگذارد . امّا
--> ( 1 ) - وضع پارس به موجب اين روايت چنان آشفته و پريشان بود كه احتياجى نبود تا نداى غيبى مرد مقتدر جاهطلبى را به شورش مسلّحانهاى وادارد ؛ چنين وضعى را فريزر نيز در آغاز قرن نوزدهم در خراسان ديده بود . در آنجا نيز قدرت پادشاه مركزى از قدرت اردوان در زمان طغيان اردشير در پارس بيشتر نبود و به همين جهت امراى مستقلّ بر ضدّ شاهزادهء حاكم شوريدند چنان كه اردشير بر گوزهر شوريد . آيا در زمان اشكانيان امراى محلّى عنوان شاه داشتهاند ؟ اين امر محلّ ترديد است زيرا نويسندگان عربى براى امراى محلّى و حكّام نيمه مستقلّ اصطلاح خاصّى نظير آنچه در پهلوى بوده است ندارند . سكّهها را فقط شاهانى ضرب كردهاند كه مدّعى تسلّط بر تمام ايالت بودهاند ( بازرنگيان ) . اكنون بايد ديد كه اين همه جزئيّات و تفاصيل دربارهء اين اعمال اردشير و ديگر كارهاى او از كجا گرفته شده است ، با آنكه اطّلاعات نويسندگان عرب خيلى كمتر از اطّلاعات اخلاف اردشير بوده است ؟ دكتر اندره آس حدس مىزند كه اين اطّلاعات از كتيبهء پايقلى به دست آمده است ؛ اين كتيبه مىتواند صحّت تفاصيل مورّخان عرب و بعضى از از اشتباهات ايشان را روشن سازد . ولى اين كتيبه چون هنوز چنان كه بايد منتشر نشده است ( زيرا آنچه را توماس در نخستين كتيبههاى ساسانى ص 38 به بعد آورده است نمىتوان انتشار ناميد ) احتمال مزبور عجالة به همان حال احتمال باقى مىماند . ( 2 ) - ارتبان نام آخرين پادشاه بزرگ پارثى است . دربارهء اين نام رجوع شود به ص 36 از كارنامك پهلوى ؛ چنان كه از اين قسمت متن به وضوع معلوم مىشود به معنى پرثويك و پارثى است . رجوع شود به مقالهء السهاوزن : « پرثوه و پهلو » ( از گزارش ماهانهء آكادمى علوم برلين سال 1877 م و به ZDMG ج 31 ص 557 ) به موجب روايات ايرانى خاندان اشكانى مقتدرترين خاندان ملوك الطّوايف بودند و مقرّشان در ماد و مخصوصا در راگائه ( رى ) بوده است . ( 3 ) - از اينجا و مطالب آينده معلوم مىگردد كه اردشير در خانوادهء خود نيز غاصب بوده است . دربارهء نام شاپور رجوع شود به كارنامك ص 60 و بعد . با آنكه روميان اين كلمه را Sapor و يونيان ( هر دو با O ) مىنويسند تمام قرائن نشان مىدهد كه ايرانيان آن را Sapur ( با u تلفّظ مىكردهاند چنان كه كلمهء نشاپور ( به جهت ضرورت شعرى اختصار نيشابور ) هم در ويس و رامين با كلمهء « دور » قافيه شده است : به درد دل همىگريد نشاپور * از آن كاين نامور گشته است ازو دور و در شاهنامه كلمهء پور كه شاپور از آن تركيب يافته است با دستور قافيه شده است ( ج 1 ص 17 شعر 54 از چاپ وولرس ) : سيامك خجسته يكى پور داشت * كه نزد نيا جاى دستور داشت از اين قسمت بيشتر از پيش معلوم مىگردد كه گوزهر پادشاه دست نشاندهاى بوده است كه بر تمام پارس و يا قسمتى بزرگ از آن حكومت مىكرده است و امراى محلّى تابع او بودهاند .