تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
37
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
خواهد كرد و او بايد اين كار را ساخته باشد . چون بيدار شد از اين خواب كه ديده بود شاد گشت و در خود نيرويى و دليريى بيافت كه مانند آن را به ياد نداشت . نخستين كارى كه كرد آن بود كه به موضعى از ناحيهء داراب گرد به نام گوپانان « 1 » بتاخت و پادشاه آنجا را كه پاسين « 2 » نام داشت بكشت . بعد به جايى به نام كونس « 3 » ( ؟ ) برفت و پادشاه آن ، منوچهر « 4 » را بكشت . بعد به جاى ديگرى به نام لروير ( ؟ ) رفته پادشاه آن ، دارا « 5 » را بكشت . او در اين جاها كسانى از مردم خود را به حكومت گماشت . پس هر آنچه كرده بود به پدر خود بنوشت و از او بخواست كه بر گوزهر كه در بيضاء بود
--> ( 1 ) - گوپان و يا گوپانان ( به واو مجهول - گوبان ، گاوبانان ) نام مواضع متعدّد بوده است ( رجوع شود به ياقوت ذيل جوبان و كوبان ، با جيم و كاف ) . در اينجا شايد دهى باشد كه به قول اصطخرى در 22 فرسخى استخر بر سر راه كرمان بوده است ( اصطخرى ص 100 و 131 ؛ ابن حوقل ص 200 ) . ( 2 ) - اين نام با پسين مذكور در افسانهها يكى است . نويسندگان عربى گاهى آن را با « آ » نيز نوشتهاند ( مثلا در نسخهء سپرنگر ) ؛ رجوع شود به زيرنويس شماره 3 از همين فصل صفحهء 33 . ( 3 ) - تلفظ كلمه و موقعيّت محل معلوم نيست . ( 4 ) - اين نام كه موردتمان آن را بر روى سكّههاى پادشاهان پارس پيش از ساسانيان ديده است ( مجلّهء سكّهشناسى برلين ج 4 ص 180 به بعد ) از افسانهها گرفته شده است . بعضى از ارمنيان نيز منچهر ناميده مىشدند ( موسىخورن 6 / 3 ) و دساسى نيز از روى حق منيسرس ( Manisaros ) پارثى را به منوچهر تفسير كرده است ( رجوع شود به سن مارتين ، تتبّعاتى دربارهء مسن ص 236 ) . تفسير كلمهء Moneses به منوچهر بعيد به نظر مىرسد . امّا كلمهء مناسكرس ( اخبار المعمّرين - فصل 16 ) در اينجا به هيچ وجه مورد ندارد ، زيرا نام اين پادشاه پارثى در يكى از سكّهها كامناسكرس آمده است ( رجوع شود به گاردنر ، سكّههاى پارثى ج 6 ص 25 ) . ( 5 ) - اين نام در سرزمين اصلى هخامنشيان بر جاى مانده بود . من بر روى سكّههائى كه از آنجا به دست آمده است ZDMG ) ج 21 جدول 2 شمارههاى 2 و 3 و 4 ) داريو ديدهام . دارياو شكل قديمترى است و پيش از آنكه من بدانم آقاى موردتمان كه از اين سكّهها بيشتر در اختيار دارد نيز چنين خوانده بود ( رجوع شود به مجلّهء مذكور ) . شهر دارابگرد نيز به نام يكى از اين پادشاهان كوچك كه داريوش نام داشته است بنا شده است ؛ زيرا نام شهرهائى كه از اسم شخص و كلمهء كرته و يا گرد تركيب يافته باشد پيش از زمان اسكندر به ندرت ديده مىشود . نام يكى ديگر از پادشاهان هخامنشى يعنى ارتخشثر نيز مخصوصا مورد علاقه بوده است و بر سكّهها ديده مىشود ؛ اخبار المعمّرين در فصل 15 ارتاكسركسس دارد .