تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
36
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
ارگبذ « 1 » ( فرمانده ) داراب گرد كرده بود . چون اردشير هفتساله شد پدرش او را با خود پيش گوزهر كه در بيضاء « 2 » بود برد و او را فرا روى پادشاه بداشت و از وى درخواست كه اردشير را به تيرى بسپرد تا او را بپروراند تا پس از او به جاى وى ارگبذ گردد . پادشاه بپذيرفت و سپارشنامهاى بنوشت . پس پدر او را پيش تيرى برد و تيرى او را به خوبى بپذيرفت و به فرزندى خود برداشت . چون تيرى بمرد اردشير كار او را به دست گرفت « 3 » و آن را به خوبى راه برد . پس گروهى از منجّمان و غيبگويان به او گفتند كه زايجهء او نيك است و بر بلاد « 4 » فرمان راند . گويند « 5 » اردشير با شنيدن اين سخن فروتنى نمود و روز به روز بر نيكوكارى بيفزود . پس به خواب چنان ديد كه فرشتهاى « 6 » بر سر او بنشست و گفت كه خداوند بلاد ديگر را به فرمان او
--> سكّهها ) يكى است و نهر تيرى واقع در خوزستان نام خود را از آن گرفته است ( رجوع شود به ياقوت ذيل اين كلمه ) . تيرى نام يكى از شهداى مسيحى ايرانى در قرن چهارم مسيحى نيز هست ( رايت در كتاب تاريخ شهدا ص 10 يك سطر به آخر مانده ) . ( 1 ) - ارگبذ ( قلعهبان ) در آن زمان عنوان بسيار بالائى بود ( رجوع شود به ZDMG ج 18 ص 89 و Semitica از لاگارده ص 43 ) . مقصود از ارگبذ فرماندهء قواى يك ناحيه بوده است نه فقط فرمانده قلعه . داراب گرد مركز ناحيهاى است در پارس . اين موضع كه امروز داراب خوانده مىشود واقع است در قسمت شرقى پارس و سرحدّ كرمان . ( 2 ) - بيضاء ترجمهء عربى « در سپيذ » يا « دز سپيذ » است . اين شهر كه در حقيقت نسا يا نسايك نام داشت تقريبا به فاصلهء شش ميل آلمانى ( هر ميل آلمانى 7420 متر ) در شمال شيراز قرار داشت . به موجب متن طبرى اين شهر از استان داراب گرد بوده است امّا جغرافىدانان آن را از استان استخر مىشمارند ( اصطخرى ص 126 و ضميمه ؛ ابن حوقل ص 197 ؛ مقدسى ص 24 ؛ ابن خرداذبه ص 55 و ياقوت در ذيل همين كلمه ) . ( 3 ) - يعنى ارگبذ گرديد . از اينجا معلوم مىگردد كه چرا در حدود سال 600 م خاندان سلطنتى را « ارگبذ خواندهء مردم » ( به جاى خوانده شود ) مىناميدند ( رجوع شود به ثئوفيلاكتوس 18 / 3 و به شرح حال بهرام گور در اين كتاب ) و ارگبذ بزرگترين عنوان لشكرى بود . ( 4 ) - ظاهرا در تحرير عربى متون پهلوى ، « البلاد » به جاى ايرانشهر ( تمام مملكت ايران ) و يا فقط به جاى Eran استعمال شده است . ( 5 ) - چنان كه از كارنامك برمىآيد از خصوصيّات شيوهء نقل و حكايت در كتب پهلوى و مخصوصا در قسمتهاى خيلى مهمّ و جالب توجّه ، استعمال فراوان « گويند - ذكر » بوده است . ( 6 ) - در اصل پهلوى يقينا سروش بوده است ( به واو مجهول ) .