تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

389

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

زندگانى « 1 » بگوى كه هيچ خردمندى را نشايد كه گناهى كوچك و بدى خرد را از كسى بازگويد مگر كه آن گناه پيش او راست شود و يقين كند كه از او سر زده است ، تا چه رسد به گناهان بزرگى كه بر ما بستى و به ديگران بازگفتى ، با آنكه سرزنش گناهكار و تباه‌كار كسى را سزاست كه خود را از تباه‌كارى و گناهكارى بازدارد . اى كوتاه زندگانى كم‌دانش ، اگر آنچه بر ما بستى راست بودى نيز سزا نبودى كه آن را بازگوئى و ما را به آن سرزنش كنى . اگر ندانى كه به سبب آنچه بر ما بسته‌اى و همه جا بازگفته‌اى چه زشتىها دامنگير تو مىشود پس در زشتىهاى خود بنگر و آن اندازه بر ما عيب گير كه گفتار زشت تو آوازهء نادانى و كم‌خردى تو را بيشتر نكند . اى بىخرد بىدانش ، اگر در آنچه رنج بردى تا گناهانى را كه مايهء كشتن ما شود بر ما ببندى ، حقيقتى باشد و تو بر آن برهانى داشته باشى بايد بدانى كه داوران كيش تو فرزند كسى را كه سزاوار كشتن است از او ندانند « 2 » و او را از همنشينى با نيكان و آميزش با ايشان بازدارند مگر در جاهاى بسيار كم « 3 » تا چه رسد به اينكه او را پادشاهى دهند . اما سپاس خدا را و نعمت او را كه ما نفس خود را چنان اصلاح كرده‌ايم و نيّت خود را با خدا و هم‌كيشان خود و با تو و با پسران خود چنان نيك كرده‌ايم كه ما را در آن هيچ‌گونه كوتاهى نبوده است و كسى را در آن بر ما بهانه‌اى و سرزنشى نباشد . اكنون حال گناهان و جرائمى را كه بر ما بسته‌اى بازنمائيم و از آوردن حجّت بازنمانيم « 4 » تا

--> ( 1 ) - فردوسى نيز با عبارتى كوتاه به مرگ پيش‌رس شيرويه از قول خسرو اشاره كرده است : مماناد گوياى اين ، تندرست ( فردوسى در نقل اين گفتار خسرو مكرر « بىخردى » شيرويه را پيش كشيده است ) . ( 2 ) - در حقيقت مقصود محروم ساختن او از ميراث است . كمبوجيه پادشاه هخامنشى برعكس رفتار كرد و جاى قاضى نادرست را به پسرش داد اما دستور داد كه اين پسر بر مسندى بنشيند كه از پوست پدرش ساخته شده بود ( هرودت 25 / 5 ) ، با اوضاع مشرق زمين خيلى سازگار است ! ( 3 ) - چنين است در متن عربى ، اما من ترديد دارم كه متن عربى درست مطابق اصل پهلوى باشد . ( 4 ) - زيرا تو نه شاكى درست و نه قاضى صلاحيت‌دارى هستى .