تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

386

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

گرامىترين و برگزيده‌ترين دختر خود را به تو داده و از اين روى نام تو را بلند ساخته بود . امّا تو حق او را سبك شمردى و چوب صليب را كه تو و مردم بلاد تو به آن نيازى نداشتيد به او بازنگردانيدى با آنكه او آن را از تو خواسته بود « 1 » . اكنون اگر حجّت‌هائى در ردّ اين گناهان كه برشمرديم براى ما و مردم دارى بازگوى و اگر حجتى ندارى زود به سوى خدا بازگرد و توبه كن تا دستور خود را دربارهء تو بفرمائيم . » اسپاذگشنسپ اين پيام شيرويه را نيك بشنيد و روى به خسرو نهاد تا آن پيام را بازرساند . چون به جائى كه خسرو را در آن زندانى كرده بودند برسيد ديد كه پاسبان خسرو مردى است به نام گالينوش « 2 » كه از فرماندهان سپاه بود و در آنجا نشسته بود . آن دو چندى با هم به گفتگو پرداختند « 3 » و پس از آن اسپاذگشنسپ از

--> ( 1 ) - تازه دريافته بودند كه خشم مسيحيان از ربودن صليب خطرناك بوده است . در اينجا بايد گفت كه متن اصلى را درست درنيافته‌اند زيرا نويسندهء آن كه اين‌همه اطلاعات صحيحى در اختيار داشته است نمىتواند معتقد باشد كه صليب در زمان حيات موريسيوس ربوده شده بوده است . طبرى پاسخ اين اعتراض را ذكر نكرده است . فردوسى كه اصلا از جنگ خسرو با روميان اطلاعى ندارد اين مطلب را كاملا به نحو ديگرى برگردانده است . اخبار الطّوال و طبرى فارسى يكى از موارد اعتراض را هم عزل نعمان از حيره گفته‌اند . اين اعتراض ظاهرا در اصل نبوده است زيرا در پاسخ آن به محمد ( ص ) اشاره شده است . به طور كلى عزل نعمان از نظر ايرانيان كار بدى نبوده است و بلكه درست برعكس بوده است . ( 2 ) - من مطمئن نيستم كه شكل درست فارسى اين نام چنين بوده است ، زيرا مؤلفان عرب اين نام را ( با حرف تعريف و بىحرف تعريف ) جالينوس و يا جالنوس نوشته‌اند ( يكى از شعراى عرب آن را الجالنوس u - u - - گفته است ، رجوع شود به ص 260 از البلاذرى ) و فردوسى آن را گلينوش خوانده است . اين مرد بايد همان باشد كه به گفتهء بلاذرى ( ص 251 و 258 به بعد ؛ طبرى چاپ كوزه‌گارتن ج 2 ص 186 به بعد و ص 288 ) چند سال بعد در جنگ با مسلمانان شركت جسته است و مؤيد اين ادعا آن است كه دينورى از اين شخص در هر دو جا ( در قصّهء خسرو پرويز و در جنگ با مسلمانان ) به عنوان ، رئيس المستميته » ( پيشواى جويندگان مرگ ) ياد كرده است . المستميته نام گروهى بوده است كه فارسى آن بايستى جان‌سپار و پهلوى آن جان اپسپار بوده باشد . دينورى گويد كه گالينوش 500 تن از اين جان‌سپاران را با خود داشت تا مراقب خسرو باشند . ( 3 ) - يعنى مبادلهء سلام و احوالپرسى معمولى و غير آن .