تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

372

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

باشد « 1 » . پس مروزان بانگ بر ايشان زد و به پارسى سخن درشت گفت و فرمود كه يكديگر را ببندند . آنگاه ايشان را از دژ فرودآورد و گروهى را بكشت و گروهى را اسير كرد . آنگاه هرچه كرده بود به خسرو بنوشت و او در شگفت ماند و به او چنين نوشت : « يكى را به جانشينى خود برگزين و خود پيش من آى » . مروزان را دو پسر بود كه يكى به نام خرّه خسرو زبان عربى را دوست داشتى و شعر عربى خواندى و ديگرى اسوار بود و به پارسى سخن گفتى و همچون دهگانان « 2 » زيستى . مروزان كه خرّه خسرو را دوست‌تر داشتى والى يمن كرد و خود روى به خسرو نهاد تا در يكى از بلاد عرب مرگ او را دريافت و او را در تابوتى نهادند و پيش خسرو بردند . خسرو فرمود تا آن تابوت را در گنج‌خانهء او بنهادند و بر روى آن چنين نوشتند : « در اين تابوت فلان‌كس است كه چنين و چنان كرده بود » و در آن داستان آن دو كوه را نوشتند . پس از آن به خسرو خبر بردند كه خرّه‌خسرو مانند عرب‌ها شده است و شعر عربى مىخواند و ادب عربى را فراگرفته است . خسرو او را عزل كرد و باذان را والى يمن ساخت و او آخرين والى ايرانى است كه به يمن رفت . * * * [ دنباله خبر خسرو ] خسرو « 3 » از فراوانى خواسته و گوهرهاى گوناگون و كالاها و چارپايان بسيار كه

--> ( 1 ) - در نسخهء خطى عيون الاخبار چنين ضبط شده است . به گفتهء جوهرى و نشوان « ايم » به معنى مار است . به گفتهء قاموس كه آن را « ايّم » ضبط كرده است نوع خاصى از مار است . شايد با كلمهء عبرى « ايما » به معنى ترس و يا با كلمهء اساطيرى « ايميم » ( سفر تكوين 5 / 14 و سفر قوانين دوم 11 ، 2 ) مربوط باشد . ( 2 ) - « دهقان » در ايران به مالك زمين و ده گفته مىشد . در متن از دو گونه مردم ذكر به ميان آورده است كه مانند آن دو بين اشخاصى كه در ميان ملتى بيگانه زندگى مىكنند ديده مىشود : يك دسته به زودى به شكل افراد ملت بيگانه درمىآيد و دستهء ديگر مىخواهد مليّت خود را حفظ كند . در اينجا گويندهء داستان طرفدار شخصى است كه از دستهء اول است و چنان كه اشاره شده است مانند ديگر ايرانيان يمن در زمان فتح اسلام كاملا عرب شده بود . ( 3 ) - رشتهء مطلب كه در فصل هشتم گسيخته شده بود سرانجام در اينجا دوباره پيوسته مىشود ( مطالب نسخهء سپرنگر دوباره ظاهر مىگردد ) . وصف بسيار نامساعدى كه در اينجا از