تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
358
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
مىجنگيدند در نهان كس به قبيلهء بكر فرستادند و گفتند : « كدام يك از اين دو كار را مىپسنديد : شباهنگام از اينجا برويم يا بمانيم و به هنگام برخورد دو سپاه بگريزيم ؟ » ايشان پاسخ دادند : « بهتر است كه بمانيد و چون برخورد روى داد با ايشان رو بگريز نهيد » . قبيلهء بكر بامداد پگاه روى به جنگ نهادند و زنهاى ايشان ايستاده بودند و مردان را به جنگ برمىانگيختند . يزيد بن حمار سكونى كه هم پيمان بنو شيبان بود گفت : « اى بنى شيبان ! از من پيروى كنيد تا بر ايشان كمين كنيم » . بنو شيبان اطاعت كردند و يزيد بن حمار را فرمانده خود ساختند و در جائى از ذوقار كه تا امروز به نام جبّ « 1 » خوانده مىشود كمين ساختند و در كوشش آمدند . بر دست راست سپاه اياس بن قبيصه ، هامرز بود و بر دست چپ آن جلابزين بود و بر دست راست سپاه هانى بن قبيصه ، يزيد بن مسهر شيبانى رئيس قبيلهء بكر و بر دست چپ آن حنظلة بن ثعلبة سيار عجلى بود . مردم يكديگر را به جنگ برمىانگيختند و رجز همىخواندند . حنظلة بن ثعلبة چنين گفت : قد شاع اشياعكم فجدّوا * ما علتى و انا مؤد جلد و القوس فيها وتر عردّ * مثل ذراع البكر أو اشدّ قد جعلت اخبار قومى تبدو * ان المنايا ليس منها بدّ هذا عمير حيّه الدّ * يقدمه ليس له مردّ حتى يعود كالكميت الورد * خلّوا بنى شيبان و استبدّوا نفسى فداكم و ابى و الجدّ « پيروان شما به دنبال شما آمدند ، پس بكوشيد ! من كه توانا و چالاك هستم چه بهانهاى دارم ؟ ؛ زه كمان من مانند بازوى شتران جوان محكم و بلكه محكمتر است ؛ اكنون اخبار مردم من آشكار مىگردد و همانا كه از مرگ گريزى نيست ؛ اين عمير است كه قبيلهء او كينهتوز است و او در پيشاپيش آن است و كسى نمىتواند او
--> ( 1 ) - جبّ به معنى چاه است .