تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
359
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
را بازگرداند ؛ تا آنگاه كه برگردد و از خون مانند اسب سرخ رنگ باشد . اى پسران شيبان ، راه باز كنيد و خودكام باشيد ؛ « جان من و پدرم و پدربزرگم برخى شما باد » ! و نيز حنظلة گفت : يا قوم طيبوا بالقتال نفسا * اجدر يوم ان تفلّوا الفرسا « اى قوم من ، با دل و جان بجنگيد ، زيرا امروز بهترين روزى است كه ايرانيان را درهم شكنيد » . و يزيد بن مكسّر بن حنظلة بن سيّار « 1 » گفت : من فرّ منكم فرّ عن حريمه * و جاره و فرّ عن نديمه انا ابن سيّار على شكيمه * انّ الشّراك قدّ من اديمه و كلّهم يجرى على قديمه * من قارح الهجنة او صميمه « هركه از شما بگريزد از زن و فرزند و همسايه و دوست خود گريخته است » ؛ « من پسر سيّار هستم و بر خوى و صفت او باشم مانند بند كفش كه از همان چرم بريده شده است » ؛ « و هركسى به روش پيشينيان خود مىرود خواه نژاد او پاك باشد و خواه آميخته » . فراس گويد : مردم پس از هانى « 2 » ، حنظله را فرمانده خود ساختند و او روى به دختر خود ماريه كه مادر ده فرزند بود كه جابر بن ابجر يكى از ايشان بود « 3 » ، آورد و بند كجاوهء او را بريد و ماريه به زمين افتاد و همچنين بند كجاوهء زنان ديگر را ببريد و
--> ( 1 ) - به گفتهء حماسه ( ص 427 ) مكسّر لقب يزيد بوده است . بنا بر اين شاعر مذكور پسر حنظله قهرمان اصلى جنگ ، مىشود نه نوهء او . ( 2 ) - اين مطلب به طور واضح راجع است به قسمت اصلى روايت يعنى آنجا كه هانى مردم را به فرار دعوت كرده بود . گويندهء خبر با بيان « پس از هانى . . . » اجرا نشدن دستور هانى را نيز متذكر مىگردد . ( 3 ) - يكى از برادران اين مرد حجّار بن ابجر بن جابر بن بجير بوده است كه در زمان عمر اسلام آورد ( ابن دريد ص 209 ) . بايد متوجه بود كه نام جابر در رديف نسب تكرار شده است . ابجر صيغهء عربى خالص است و از روزگار قديمتر نام عدهاى از پادشاهان ادسا ( رها ) بوده است .