تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

355

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

مىكند « 1 » پس پذيراى جنگ باشيد » . پس خسرو به اياس و هامرز « 2 » ششترى ، كه پاسگاه او در قطقطانه بود ، و به جلابزين « 3 » ، كه پاسگاه او در بارق بود ، پيغام فرستاد و به قيس بن مسعود بن قيس بن خالد بن ذى الجدّين ، كه كاردار خسرو در طفّ سفوان « 4 » بود ، نامه نوشت و فرمود كه همه پيش اياس بروند و چون همه گرد هم آمدند اياس فرمانده ايشان باشد . ايرانيان با سپاهيان و پيلانى كه اسواران بر آن نشسته بودند بيامدند « 5 » . در اين زمان پيغمبر اسلام به رسالت برگزيده شده بود و كار

--> ( 1 ) - دربارهء دشمنى خونين ميان بكر و تميم به فصل هفتم رجوع كنيد . ( 2 ) - ضبط كلمهء هامرز از قاموس است . در بعضى از كتب خطى و چاپى هامرز ( جواليقى 154 ) و در بعضى ديگر هامرز است ( ياقوت در سه موضع ) . بنا به طبرى فارسى ( رجوع شود به لغت‌نامهء فولرس ) هامرز به پهلوى يعنى برخيز و هانى يعنى بنشين و اين تقابل در معنى دو اسم پادشاه را بر آن داشته است كه هامرز را به مقابله با هانى بفرستد . پايهء تنظيم اين مطلب چندان سست و بىاساس نيست . در بعضى از لهجه‌هاى ايرانى پيش از فعل امر كلمهء « ها » را مىافزوده‌اند ( رجوع شود به مقدسى ص 368 ) و امروز هم مىافزايند ( رجوع شود به درن ، مساهمت‌هائى در شناختن لهجه‌هاى ايرانى ج 1 ص 41 ؛ درن ، كاسپيا ص 217 ، در اين كتاب همان صورتهائى كه در مقدسى ذكر شده است ، آمده است ؛ مقايسه شود با فريدريك مولر ، مساهمت‌هائى براى شناختن لهجه‌هاى فارسى ج 1 صفحات 21 و 23 ) . كلمهء عربى خالص هانى را به دو جزء فارسى « ها » و « نه » تجزيه كرده‌اند و معنى « بنشين » را از آن درآورده‌اند ( و در حقيقت معنى آن « بنه » و « بگذار » است ) و بعد براى كلمهء مرز ( جزء دوم هامرز ) از پيش خود معنى مقابلى تراشيده‌اند . دربارهء ششتر رجوع شود به زيرنويس شمارهء 4 صفحهء 61 ، فصل دوم . ( 3 ) - رجوع شود به حاشيهء شمارهء 1 صفحهء 311 از فصل هشتم . ممكن است اين جلابزين را با آن جرابزين يكى دانست ولى بعيد مىنمايد كه مردى را كه كارى به آن مهمى انجام داده بود به چنين فرماندهى بىاهميتى گماشته باشند . اين دژهاى مرزى جزو نوار مرزى بودند كه در برابر بيابان قرار داشتند و چندان از حيره دور نبودند . چون فرماندهان اين دژها ايرانى بودند سربازان مستحفظ آن نيز مىبايست ايرانى باشند ( چنان كه مستحفظان دژهاى رومى واقع در كنار بيابان عربستان از سربازان قيصر روم بودند نه از سربازان پادشاهان باج‌گزار عرب ) . ( 4 ) - قسمتى از طفّ يعنى خط مرزى در بيابان كه در ناحيهء بصره در قسمت جنوبى آن واقع بوده است . سفوان نزديك اين شهر بوده است ( 5 ) - در اينجا مسلّما مبالغه شده است ، اگرچه ايرانيان از زمان اردشير اول تا عصر يزدگرد سوم در جنگ‌هاى بزرگ به طور منظم فيل به كار مىبرده‌اند .