تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
348
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
و اين از بدبختى ايشان است كه گرسنگى و برهنگى را بر سيرى و پوششهاى گرانبها برگزينند و بادهاى گرم و تند سرزمين خود را از بوى دلاويز سرزمين تو بالاتر دارند تا آنجا كه آن را زندان خوانند « 1 » . اكنون آنچه او گفته است از اين فرستاده بپرس ؛ زيرا من پادشاه را بالاتر از آن مىدارم كه آنچه او در پاسخ گفته است در پيش او بازگويم . » خسرو به فرستاده گفت : « او چه گفته است ؟ » فرستاده گفت : « اى پادشاه ، او گفت كه در گاوهاى سواد چيزى كه نياز او را برآورد نبود ؟ » با شنيدن اين سخن خشم در چهرهء خسرو پديدار شد و بر دلش سخت گران آمد ؛ امّا تنها اين سخن بگفت : « گاهى بندهاى بدتر از اين هم در دل داشته است امّا كارش به نافرجامى كشيده است . » اين سخن در ميان مردم بپراگند و به گوش نعمان نيز رسيد . خسرو چند ماهى در اين باره خاموش ماند . امّا نعمان خود را آماده مىداشت و در انتظار خطر بود تا آنكه نامهاى از خسرو رسيد كه بيا ، زيرا پادشاه را به تو حاجتى افتاده است . » چون اين نامه به نعمان رسيد به راه افتاد و سلاح و آنچه مىتوانست با خود برداشت و به كوههاى طىّء « 2 » رفت . زن او فرعة ( ؟ ) دختر سعد بن حارثة بن لام با او بود و نعمان از او دخترى و پسرى داشت . و نيز زن ديگر او ، زينب دختر اوس بن حارثه ( بن لام ) با او بود . نعمان مىخواست كه قبيلهء طىّء او را بپذيرند و از او حمايت كنند . امّا ايشان سرباز زدند و گفتند : « اگر داماد « 3 » ما نبودى با تو مىجنگيديم ، زيرا ما را به دشمنى با خسرو نيازى نيست . » نعمان به راه افتاد و كسى او را نمىپذيرفت . تنها بنو رواحة بن سعد از قبيلهء بنى عبس گفتند : « اگر بخواهى ما در كنار تو مىجنگيم » ؛ و
--> ( 1 ) - اين بيان كاملا با اعراب بيابانگرد تطبيق مىكند امّا طبعا فقط قسمتى از آن بر پادشاه حيره منطبق است . ( 2 ) - دو رشته كوه « اجأ و سلمى » كه ذكرشان زياد به ميان مىآيد مسكن قبيلهء طىّ بوده است و امروزه جبل شمّر ناميده مىشود و واقع است تقريبا در جنوب غربى حيره و شمال شرقى مدينه . ( 3 ) - هر دو زن از قبيلهء طيئ بودهاند ( رجوع شود به جدول شماره 7 از ووستنفلد ) . اين را هم بايد گفت كه نعمان با آنكه به مسيحيّت گرويده بود زنان متعدّدى داشت .