تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

341

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

فأرضك ارضك ان تأتنا * تنم نومة ليس فيها حلم « به ابىّ ، با همه دوريش از من ، برسان - و آيا دانش انسان او را سودى مىدهد ؟ ؛ كه برادر تو ، آن برادر همدل كه به هنگام تندرستىاش نگران او بودى ؛ نزد پادشاهى دربندى آهنين است ، بحقّ يا از روى ستم ؛ نبينم تو را مانند آن پسرى كه تا تندخوئى نبيند خودكامگى كند « 1 » ؛ بر تو باد كه در زمين خود باشى زيرا اگر به سوى ما بيائى به خوابى خواهى رفت كه در آن رؤيائى نباشد « 2 » . » برادرش در پاسخ او چنين نوشت « 3 » . ان يكن خانك الزّمان فلا عا * جز باع و لا الف ضعيف و يمين الالاه لو انّ جأوا * ء طحونا تضيء فيها السّيوف ذات رزّ مجتابة غمرة المو * ت صحيح سربالها مكفوف كنت فى حميها لجئتك اسعى * فاعلمن لو سمعت اذ تستضيف او بمال سئلت دونك لم يم * نع تلاد لحاجة او طريف او بارض أسطيع اتيك فيها * لم يهلنى بعيدها او مخوف فى الاعادى و انت منّى بعيد * عزّ هذا الزّمان و التّعريف ان تفتنى و اللّه الفا فجوعا * لا يعقّبك ما يصوب الخريف فلعمرى لئن جزعت عليه * لجزوع على الصّديق أسوف و لعمرى لئن ملكت عزائى * لقليل شرواك فيما اطوف « اگر روزگار با تو نيرنگ ساخت تو زبون و درمانده و ناتوان نبودى ؛ سوگند به خداى ، اگر سپاهى تيره‌رنگ خردكننده كه شمشيرهاى آن بدرخشيد ؛ و آوازى سهمگين داشته باشد و از گرداب مرگ گذرنده باشد و زره آن درست و نيك دوخته باشد و تو را در ميان گيرد ؛ هرآينه اگر آواز يارىجويندهء تو را بشنوم به سوى تو

--> ( 1 ) - ترجمهء اين شعر دقيق و قطعى نيست . ( 2 ) - خواب بىرؤيا يعنى خواب گران راحت . ( 3 ) - اين اشعار در واقع ناله‌اى است بر عدىّ پس از مرگ او .