تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

342

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

مىآيم ، نيك بشنو ؛ يا اگر از من ( براى رهائى تو ) مالى مىخواستند نه مال ميراث از تو دريغ مىشد و نه مالى كه براى روز حاجت كسب شده باشد ؛ يا اگر در سرزمينى بودى كه من مىتوانستم به آن بيايم ، دورى و ترسناك بودن آن مرا بيمناك نمىكرد ؛ تو از من دورى و عزّت و شهرت زمان به دست دشمنان است ؛ اگر تو مانند دوست رنج ديده‌اى از دست من به روى ، باران پائيزى نيز كسى را جايگزين تو نخواهد ساخت ؛ به جان خودم اگر من براى او ناله مىكنم ناله و دريغ من براى دوستى است ؛ به جان خودم اگر از تو شكيبا باشم هرجا بروم مانند تو كم است . » گويند چون ابىّ نامهء عدى را خواند پيش خسرو رفت و با او ( دربارهء اين امر ) سخن گفت . خسرو نامه‌اى ( به نعمان ) نوشت و آن را با پيكى بفرستاد . نمايندهء نعمان ( كه پيش خسرو بود ) به نعمان خبر داد كه پادشاه نامه‌اى به او فرستاده است . دشمنان عدىّ كه از خاندان بقيلة « 1 » و قبيلهء غسّان بودند پيش نعمان رفتند و گفتند : « همين ساعت او را بكش » . نعمان سرباززد . برادر عدى از پيش نزد پيك خسرو رفته به او رشوه‌اى داده و گفته بود تا نخست پيش عدى كه در قصر صنّين « 2 » زندانى بود برود و ببيند كه او چه مىخواهد . پيك به راه افتاد و نخست پيش عدى رفت و گفت : « من براى رهائى تو آمده‌ام ، براى من چه خواهى داد ؟ » گفت : « هرچه تو بخواهى » و او را نويدها داد و گفت : « از پيش من مرو و نامه را بده تا من بفرستم ؛ زيرا

--> ( 1 ) - عدىّ در يك شعر مذكور در اغانى ( ج 2 ص 41 ) بقيله را دشمن خود مىشمارد . اين خاندان كه در مواضع ديگر نيز مذكور شده است ، صدها سال پس از اين واقعه نيز در حيره ساكن بوده‌اند و همين‌طور احفاد عدىّ ( رجوع شود به جغرافياى يعقوبى ص 93 به بعد ) . ( 2 ) - نام اين قصر در جاى ديگر از تاريخ طبرى نيز آمده است ( ج 2 ص 268 از چاپ كوزه گارتن ) و حمزه نيز آن را ذكر كرده است ( ص 105 ، امّا محرّف است ) . صنّين مسلّما درست‌تر از صنّين است كه ياقوت گفته است : زيرا به احتمال قوى اين كلمه همان صنّين آرامى است كه جمع صنّثه ( نوعى درخت خرما ) است . جمع ديگر صنثه ، صنيّاثا است كه در آن ناحيه نام موضع ديگرى بوده است و در تلمود مذكور است ( براخا a 31 - سوتا b 46 ) . دربارهء اين كلمه رجوع شود به Buxtorf .