تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
336
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
او التفاتى نكرد . پس خسرو به عدىّ بن زيد فرمود كه ايشان را پيش او ببرد و عدى ايشان را يكيك پيش خسرو مىبرد تا خسرو با او سخن بگويد . خسرو ايشان را مردانى ديد كه مانندشان كم ديده بود و چون از ايشان مىپرسيد : « آيا اين كارى را كه در گذشته داشتهايد « 1 » نيك به جاى خواهيد آورد ؟ » همه مىگفتند : « ما همهء عرب را براى تو فرمانبردار مىسازيم مگر نعمان را . » چون نعمان پيش خسرو رفت ، خسرو او را مردى زشت يافت . آنگاه به او گفت : « آيا مىتوانى عرب را فرمانبردار من سازى ؟ » نعمان گفت : « آرى . » خسرو گفت : « با برادرانت چه مىكنى ؟ » نعمان گفت : « اگر در كارهاى ايشان ناتوانى كنم در كار ديگران ناتوانتر باشم . » پس خسرو او را پادشاه كرد و به او لباس ( شاهى ) پوشانيد و تاجى به او داد كه شصت هزار درهم ارزش داشت و در آن مرواريد و زر به كار برده بودند . چون نعمان ، كه به شاهى رسيده بود ، از پيش خسرو بيرون شد ، عدىّ بن اوس بن مرينا « 2 » به اسود گفت : « اينك ببين ! تو رأى درست را فروگذاشتى . » عدىّ بن زيد در كليسائى طعامى بساخت و كس پيش ابن مرينا فرستاد و گفت : « با هركه دوست دارى پيش من آى كه مرا با تو حاجتى هست . » عدىّ بن اوس با عدّهاى آنجا رفت و در آن كليسا طعام و شراب بخوردند . آنگاه عدىّ بن زيد به عدىّ بن مرينا گفت : « اى عدى ، كسانى مانند تو حقيقت را بهتر مىشناسند و كس را به شناختن حقيقت سرزنش نمىكنند . من مىدانم كه براى تو بهتر آن بود كه دوست تو اسود بن منذر پادشاه شود نه دوست من نعمان ؛ پس مرا به چيزى كه تو بر همانند آنى سرزنش مكن . من مىخواهم كه تو مرا به سبب كردن كارى كه اگر مىتوانستى خود آن را مىكردى دشمن ندارى . من مىخواهم كه تو با من همچنان باشى كه من با تو هستم ، زيرا بهرهء من از اين
--> ( 1 ) - يعنى خانوادهء شما . ( 2 ) - در اينجا سلسلهء نسب كوتاه شده است و پس از نام پدر بلافاصله نام جدّ بزرگ ( واقعى يا ادّعائى ) آمده است . او پس از اين فقط ابن مرينا ( مردى از خاندان مرينا ) خوانده خواهد شد .