تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
335
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بن منذر ، كه تازه مرده است ، هستند و ايشان همه مردانند . » پادشاه گفت : « ايشان را پيش من بفرست . » عدىّ نامهاى نوشت و همهء ايشان را بخواست . چون همه بيامدند خسرو ايشان را نزد عدىّ جاى داد . عدىّ از برادران نعمان بيشتر از نعمان پذيرائى مىكرد و به ايشان چنين وامىنمود كه نعمان را نمىخواهد و چون با هريك از ايشان تنها مىشد مىگفت : « اگر پادشاه از شما بپرسد كه آيا مىتوانيد عرب را به فرمان من بياوريد ، در پاسخ بگوئيد كه ما همهء عرب را فرمانبردار مىسازيم مگر نعمان را » ؛ و به نعمان گفت : « اگر پادشاه از تو دربارهء برادرانت بپرسد بگو كه اگر من در كار ايشان ناتوانى كنم در كار ديگران ناتوانتر باشم « 1 » . » مردى از بنو مرينا به نام عدىّ بن اوس بن مرينا كه مردى خودكام و شاعر بود به اسود ( پسر منذر ) مىگفت : « تو مىدانى كه من به تو اميد مىدارم ؛ از تو مىخواهم كه هرچه عدىّ با تو گويد به جاى نياورى ، زيرا به خدا سوگند كه او هرگز با تو دل راست نخواهد كرد . » اسود به سخن
--> ( 1 ) - بيانى است از روى طعن . ديگران او را از همه خطرناكتر وانمود مىكنند ولى او ديگران را بىخطر مىداند و از اين نتيجه گرفته مىشود كه او از همه باكفايتتر است . به علاوه ، در سؤال پادشاه ايران وظيفهء پادشاه حيره بسيار سخت و باريك نمايانده شده است . اغانى مىگويد كه عدىّ به ايشان راهنمائىهاى ديگرى كرد و گفت كه برادران نعمان در پيش پادشاه ايران تميز و خوشلباس ولى خود نعمان مانند يك بيابانى خشن حاضر شوند . در اغانى ( ج 2 ص 26 ) خبر مهمّى از منبع ديگرى نقل كرده است : نعمان ( كه در اين گزارش او را زشتترين برادرانش مىداند ) و عدىّ براى وصول به پادشاهى حيره به مبلغ معيّنى احتياج داشتند . ايشان اين مبلغ را از يك ( تاجر ؟ ) حيرى خواستند ولى او نداد . بعد ايشان اين مبلغ را از جابر بن شمعون ( از خانوادهء اوس بن قلّام ؛ رجوع شود به زيرنويس شمارهء 1 صفحهء 110 فصل چهارم ) اسقف خواستند . اين شخص نخست از ايشان پذيرائى كرد و به ايشان شراب داد و بعد دو برابر مبلغى را كه مىخواستند ( به جاى 40000 درهم ، 80000 درهم ) به ايشان داد . مسلّم است كه چون براى پادشاهى حيره داوطلب زياد بود اين كار بدون هديهء مهمّى به شاه ايران و بزرگان ايران امكانپذير نبود . عمل اين اسقف شرابدهنده با عمل مسيحيان معدود ديگر عرب كه ما مىشناسيم تناقضى ندارد . داستان توطئهء عشقى عدىّ با دختر يازده سالهء نعمان كه روز پنجشنبهء عيد فصح ( خميس الفصح ) در كليسا ترتيب داده شده بود ( اغانى ج 2 ص 31 به بعد ) تا اندازهاى بايد درست باشد . امّا جزئيّات داستان مسلّما مورد تأمّل است . مخصوصا آن قسمت كه گويا اين دختر چندين سال زن عدىّ بوده است .